بازگشت از نیوزیلند به کابل؛ چشم‌دیدهای نصرالله از افغانستانِ زیر کنترل طالبان

پنج سال دوری از سرزمین مادری، برای نصرالله تنها فاصله‌گرفتن از یک سرزمین نبود؛ بلکه فاصله‌گرفتن از پدر و مادر، خویشاوندان، خاطرات و خاکی بود که بخشی از هویت او را تشکیل داده‌ است. او در سال ۲۰۲۲، اندکی پس از سقوط افغانستان به دست طالبان، همراه خانواده‌اش به نیوزیلند رفت؛ سفری که از پیش برای آن برنامه‌ریزی نکرده بود و حتا تصور هم نمی‌کرد که روزی چنان ناگهانی کشورش را ترک کند.

نصرالله پیش از سقوط افغانستان با یکی از برنامه‌های نیوزیلند در افغانستان کار می‌کرد و از همکاری‌اش با نیوزیلندی‌ها مدتی گذشته بود. در روزهای سقوط کابل، او و خانواده‌اش حتا به فکر تماس با همکاران سابقش نبودند؛ اما کمی پس از سقوط، از سوی همان همکاران با او تماس گرفته شد و به او اطلاع داده شد که دولت نیوزیلند در حال انتقال برخی از همکاران پیشین  افغانستانی خود است.

پس از تهیه‌ی مدرک‌های سفر؛ پاسپورت، تذکره و دیگر سندهای لازم، روند خروج آغاز شد و نصرالله و خانواده‌اش با همکاری نزدیک نیوزیلندی‌ها توانستند افغانستان را ترک کنند و در نیوزیلند ساکن شوند.

پس از پنج سال زندگی، مهاجرت در کشور جدید و دوری از عزیزان و سرزمین مادری، امسال نصرالله فرصتی به دست آورد تا سفر کوتاهی به افغانستان داشته باشد. در این روایت، تجربه‌ و چشم‌دید‌های او از سفرش به کابل و زندگی مردم در کنترل طالبان را بازگو می‌کنیم.

از مهاجرت ناگهانی تا زندگی در سرزمین دورافتاده از جهان

روزهای نخست زندگی در نیوزیلند برای نصرالله و خانواده‌اش ساده نبود. آنان از افغانستانی آمده بودند که در آن‌جا یک دنیا خاطره، پدر، مادر و خویشاوندان و دوستان خود را پشت سر گذاشته بودند. کشوری که زبان، فرهنگ، نظام اجتماعی و شیوه‌ی زندگی‌اش را می‌شناختند و حالا باید با جامعه‌، فرهنگ و سرزمین متفاوت سازگار می‌شدند.

با گذشت زمان؛ اما شرایط برای شان عادی‌تر شد. یکی از دلیل‌های مهمی که نصرالله به آن اشاره می‌کند و در آسان‌ترشدن مهاجرت به آن‌ها کمک کرد، گروهی‌بودن مهاجرت ‌شان بود. نصرالله و خانواده‌اش تنها نبودند و در کنار مجموعه‌ای از مهاجران افغانستانی وارد نیوزیلند شده بودند؛ چیزی که به گفته‌ی او، دشواری سازگاری در روزهای نخست را کمتر کرد.

اکنون فرزندان او و دیگر مهاجران افغانستانی به مکتب و دانشگاه می‌روند و سرگرم آموزش تحصیل‌اند. زندگی از نظر اجتماعی برای خانواده‌ی نصرالله تثبیت شده است. هرچند هزینه‌های بالای زندگی در نیوزیلند هم‌چنان فشار اقتصادی ایجاد می‌کند. نصرالله می‌گوید خانواده‌اش هنوز از نظر مالی به طور کامل روی پای خود نایستاده‌اند و گاهی برای پرداخت هزینه‌های روزمره و کرایه‌ی خانه به کمک‌های دولت متکی‌ هستند.

نصرالله می‌گوید، از این که دخترانش می‌توانند درس بخوانند، فرصت انتخاب، زندگی آزاد و انسانی دارند خوشحال است. او از فرصت‌های خوبی در نیوزیلند صحبت می‌کند که در افغانستان هیچ‌گاهی وجود نداشته است و این که طالبان همان اندک فرصت‌های پرچالش را نیز از زنان و دختران گرفته‌اند، امروز نصرالله‌ی مسافر، افغانستان را سیاه‌چال و زندان مخوفی برای دختران می‌داند.

با این حال، نصرالله از نظر حقوق شهروندی و سازگاری فرهنگی، وضعیت را متفاوت می‌داند. مهاجرت گروهی باعث شد خانواده از همان ابتدا در میان جامعه‌ی افغانستانی‌ها شبکه‌ای از آشنایی، هماهنگی و همگرایی و حمایت داشته باشند. از سوی دیگر، او می‌گوید در نیوزیلند فرصت‌های شهروندی برای مهاجر و شهروند بومی، دست‌کم از نظر حقوق رسمی، تفاوتی ندارد.

نصرالله و مهاجران همراه او حتا در نخستین سال حضورشان در نیوزیلند حق رای داشتند و در انتخابات سراسری شرکت کردند. به باور او، تفاوت اصلی با افغانستان در این است که در نیوزیلند فرصت‌ها بیشتر به توانایی فرد وابسته است؛ اما یکی از ضعف‌هایی که جامعه مهاجر با خود آورده، پایین‌تر بودن سطح تحصیلات و مهارت‌های تخصصی در مقایسه با جامعه میزبان است. از نظر او، فرصت زمانی به نتیجه تبدیل می‌شود که فرد مهاجر ظرفیت استفاده از آن را نیز داشته باشد.

اما در میان همه‌ی چیزهایی که در نیوزیلند به دست آورده، یک چیز همچنان جبران نشده است: خانواده و وطن.

او می‌گوید پدر، مادر، خویشاوندان، خاک و وطن چیزهایی نیستند که با مهاجرت از ذهن و زندگی انسان حذف شوند. برخلاف تصور روزهای نخست که هیجان مهاجرت و تلاش برای ساختن زندگی جدید فرصت فکرکردن به این دلتنگی را کم می‌کرد، هرچه زندگی در نیوزیلند آرام‌تر شد، احساس دوری از افغانستان نیز بیشتر خودش را نشان داد:

«حالا هم یکی از بزرگ‌ترین دغدغه‌های زندگی ما دوری از فامیل و وطن است که متأسفانه هنوز هم نتوانسته‌ایم به‌صورت درست با این دلتنگی‌ها کنار بیاییم و هرازگاهی ما را غرق در خیال می‌کند.»

همین دلتنگی سرانجام نصرالله را پس از پنج سال دوباره به افغانستان کشاند. از در سفرش به افغانستان، کشور را در وضعیت بسیار بدتر از پنج سال پیش یافته و با نگرانی و ناامیدی نسبت به آینده‌ی کشور، دوباره به نیوزیلند برگشته است.

بازگشت به افغانستان زیر کنترل طالبان

برای نصرالله، سفر اخیرش به افغانستان فقط یک سفر معمولی نبود؛ بازگشت به سرزمینی بود که پنج سال از آن دور مانده بود. لحظه‌ی رسیدن هواپیما به آسمان کابل، فرود در میدان هوایی و دیدن پدر و مادر، احساساتی را در او برانگیخت که خودش می‌گوید هنوز نمی‌تواند به‌درستی توصیف کند.

سه لحظه را بیشتر از همه به یاد دارد: نخست، زمانی که هواپیما به آسمان کابل رسید؛ دوم، وقتی از هواپیما پایین شد؛ و سوم، زمانی که پدر و مادرش را با شاخه‌های گل در دست، در خروجی فوردکاه دید.

گریه‌ی شوق مادر، برای او یکی از ماندگارترین تصویرهای این سفر شده است؛ تصویری که هنوز هم گاهی با خود مرور می‌کند و آرزو می‌کند آن لحظه‌ها هیچ‌گاه تمام نمی‌شد:

«هیجان رسیدن بالای آسمان کابل، پایین‌شدن به میدان هوایی و بالاخره رسیدن به آغوش پدر و مادر برایم غیر قابل وصف است. آن صحنه‌ی گریه‌های شوق مادر دم دروازه‌ی خروجی میدان همیشه پیش چشمم می آید. در سفرم چندین جای احساساتم لبریز شده و اشکم نا خود آگاه جاری شد. وقتی پدر و مادرم را دیدم که با شاخه‌های گل منتظرم بودند، نتوانستم احساسم را کنترول کنم.»

اما دیدن افغانستان برای نصرالله پس از پنج سال، بخش‌های اندوهباری هم داشت؛ مواجهه با کشوری که دیگر برایش همان کشور گذشته نبود. یک زندان تاریک با مردم خسته و ناامید، به خاطره‌‌ی تلخ‌تری برای او تبدیل شده است.

او می‌گوید تغییرهای بسیار بد و شکننده را در همه‌جا احساس کرده است؛ حتا بامیان را، با آن آسمان و هوای پاکی که از گذشته در ذهن داشت، دلگیر و غبارآلود دیده است. این بار نصرالله بامیان پرشور و فرهنگی را در چنگال هیولای جهل، تبعیض و  تعصب طالبان خالی از هرگونه شور و هیجان فرهنگی، ورزشی و آموزشی دیده است.

اما آن‌چه بیش از همه او را تحت تأثیر قرار داده، وضعیت زنان و دختران و سپس وضعیت جوانان بوده است.

این برداشت با گزارش‌های سازمان ملل درباره‌ی افغانستان نیز همخوانی دارد. محدودیت‌های زنان و دختران در آموزش، کار، رفت‌وآمد و حضور در عرصه‌ی عمومی همچنان گسترده است و سازمان ملل در سال ۲۰۲۶ نیز از ادامه این محدودیت‌ها و پیامدهای آن بر زندگی اجتماعی و اقتصادی افغانستان ابراز نگرانی کرده است.

نصرالله می‌گوید برای زنان مسن شاید بخشی از این شرایط تازگی نداشته باشد؛ اما برای دختران نوجوان و جوانی که پیش از این امکان تحصیل، کار و حضور اجتماعی بیشتری داشتند، این وضعیت بسیار خفقان‌آور است. در نگاه او، یکی از تلخ‌ترین چیزهایی که در این سفر دیده، ازبین‌رفتن انگیزه در میان جوانان بوده است؛ حتی در میان کسانی که هنوز به دانشگاه می‌روند یا کار می‌کنند.

او می‌گوید بسیاری از جوانان، به‌جای برنامه‌ریزی برای آینده، به دنبال راهی برای بیرون‌شدن از وضعیت موجود هستند:

«افغانستان، متاسفانه آن افغانستان پنج سال قبل نیست، همه چیز تغیر کرده، زنان و دختران افغانستان متاسفانه بدترین، سخت‌ترین و اسفناک‌ترین روزهای زندگی شان را می‌گذرانند. برای دختران جوان و نوجوان این شرایط خفقان‌آور اصلن قابل تحمل نیست. من امیدی در دل و انگیزه‌‌ای  در سر جوانان ندیدم، حتا آن‌هایی که درس می‌خوانند ویا مصروف کار هستند. همه به فکر فرار و راه بیرون‌رفت از افغانستان هستند و زندگی در کشور را یک ‌مخمصه‌ی محض می‌دانند. دختران را طالبان خانه‌نشین کرده‌اند. برای پسران که دانشگاه ها بازهم است، ولی انگیزه‌ی درس خواندن نیست.»

این ناامیدی برای نصرالله فقط محدود به یک گروه اجتماعی نیست؛ اما در مورد هزاره‌ها، آن را عمیق‌تر و نگران‌کننده‌تر می‌داند. او وضعیت زندگی هزاره‌ها در زیر حاکمیت طالبان را بسیار دشوار توصیف می‌کند و از فشار اقتصادی، برکناری کارمندان هزاره، محدودشدن آزادی‌های مذهبی و بی‌توجهی به بخش‌های هزاره‌نشین سخن می‌گوید.

او می‌گوید در جریان سفرش، نمونه‌هایی از برکناری کارمندان هزاره حتا از بست‌های پایین را دیده و مدعی است که کارمند هزاره در اداره‌ها حتا اختیار اجرای وظیفه‌ی رسمی خود را ندارد و باید مطابق دستور مقام‌های طالبان عمل کند. این بخش از روایت، برداشت شخصی نصرالله از مشاهدات سفر اوست و به‌عنوان تجربه و ارزیابی او نوشته می‌شود.

از نظر اقتصادی نیز او می‌گوید فشار تنها متوجه‌ی کارمندان نیست و کسبه‌کاران، دهقانان و مالداران نیز با انواع پرداخت‌ها و فشارهای اقتصادی روبه‌رو هستند.

بدتر و  مهم‌تر از همه، فضای ترس در سایه‌‌ی سرد رژیم طالبان است. نصرالله معتقد است که مردم همه ناراضی‌ هستند؛ اما شرایط امنیتی و استخباراتی به گونه‌ای است که بسیاری حتا در جمع‌های کوچک نیز جرات بیان آشکار نارضایتی خود را ندارند.

او وضعیت را چنین خلاصه می‌کند:

«میزان رضایت مردم از دولت به‌صورت واقعی صفر است؛ ولی از بس مردم در تنگنا و شرایط استخباراتی قرار دارند، حتا بین دو نفر هم گفته نمی‌توانند که امارت بد است.»

نصرالله از سفرش به افغانستان، ناامیدتر از گذشته برگشته است. او آینده را در صورت ادامه‌ی وضعیت کنونی نگران‌کننده می‌داند و معتقد است اگر افغانستان چند سال دیگر نیز با همین روال پیش برود، محدودیت‌ها برای اقوام غیرپشتون و آزادی‌های مذهبی و زبانی می‌تواند بیشتر شود و به اوج خود برسد.

برای او، آن‌چه در این سفر بیش از همه ناامیدکننده بود، وضعیت زنان و دختران، بسته‌بودن مکتب‌ها و دانشگاه‌ها، ممنوعیت یا محدودیت کار زنان و از بین‌رقتن آزادی‌های فردی و اجتماعی بود. در کنار آن، فشارهایی که او در میان هزاره‌ها مشاهده کرده، از جمله محدودیت‌های مذهبی، برکناری کارمندان و بی‌توجهی به ولایت‌های هزاره‌نشین، نگرانی دیگری است که با خود از افغانستان آورده است.

با این همه، نصرالله در میان آنچه دیده، چیزی پیدا نکرده که بتواند به آن دل خوش کند. از نگاه او، ممکن است طالبان از ساخت‌وساز و بازسازی  چند کیلومتر سرک سخن بگویند؛ اما برای مردمی که با بی‌کاری، فقر و محدودیت آزادی‌های فردی و اجتماعی روبه‌رو هستند، جاده به‌تنهایی، معنای توسعه و زندگی بهتر را ندارد.

او در پایان یک تصویر ساده اما سنگینی از افغانستان امروز ارایه می‌کند: جاده‌هایی ساخته می‌شوند، اما آزادی در آن‌ها هرگز وجود ندارد، سرک‌ها و خیابان‌های افغانستان حتا اگر تازه ساخته شده باشند، باز هم با ترس، تبعیض و خطر از سوی طالبان معنا پیدا می‌کنند، نه با امید به آینده‌ی بهتر. در شهرها و روستاها، بسیاری از مردم احساس نمی‌کنند آینده‌ای پیش روی شان قرار دارد؛ بلکه همه خود را در برابر یک بن‌بست سنگین و خشن به نام «طالبان» می‌بینند.

برای نصرالله، سفر به افغانستان پس از پنج سال، دو تصویر متضاد را کنار هم گذاشت: از یک سو آغوش پدر و مادر، شاخه‌های گل و اشک‌های شوق؛ و از سوی دیگر کشوری که در آن جوانان انگیزه‌ی مثبت به آینده را از دست داده‌اند، زنان و دختران با محدودیت‌های گسترده زندگی می‌کنند و مردم  برای بیان نارضایتی خود احساس امنیت نمی‌کنند.

نصرالله دوباره به خانه‌ی‌ امن و پر از امیدش به نیوزیلند برگشته است؛ اما بار سنگین ناامیدی و تاسف از افغانستان را نیز با خود آورده است که هر دم آزارش می‌دهد.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000