در یادداشت پیشین گفتم که دو نوشتهی آخرینم در نشریهی «بشارت» در حقیقت، دو سند از یک «آستانه» بودند؛ آستانهای که من و همنسلانم با زبان ایدئولوژیک دههی شصت بر لب و با ایمانی هنوز ناپخته در دل، بر آن ایستاده بودیم و از آنسو، به افقی چشم دوخته بودیم که هنوز روشن نشده بود. […]
Read More