آیا آزادی، تواناییِ خواستن است؟

فکرهای عجیبی در سرم جولان می‌دهند. «چرا»های زیادی در گوشه‌ی ذهنم وجود دارند که خودم هم نمی‌دانم از کجا آمده‌اند، اما به‌قدری مرا درگیر خود کرده‌اند که حتی نمی‌دانم چه چیزی درست است و چه غلط؛ و آیا اصلاً درست و غلطی وجود دارد؟ نمی‌دانم… سردرگمی‌هایم بیشتر از قبل شده‌اند و نمی‌دانم کجا پیِ جواب […]

Read More

ای کاش ستاره می‌بودم!

شب بود. طبق معمول هر شب، غذا را آماده می‌کردم و به همه می‌دادم. در آشپزخانه – که معمولاً اقامتگاه همیشگی‌ام بود – در حال چیدن سفره بودم که صدای مادرم دوباره بلند شد. اما من حیران مانده بودم؛ چرا بر سر من سر و صدا می‌کند؟ مگر چه اشتباهی انجام داده‌ام؟ اشتباهم این است […]

Read More

یک سرنوشت در دو نسل

مادر می‌توانست مکتب برود. با ذوق از چند سالی که مکتب می‌‌رفت برایم قصه می‌کرد. در ابتدا ذوق، علاقه و شعف را می‌شد در نگاهش دید، اما دیری نگذشت که تنِ صدایش دگرگون شد. صدایش را بغض گرفته بود، دور چشمانش اشک حلقه زده بود و آرام از گذشته‌اش برایم می‌گفت: «تازه صنف هفتم شده […]

Read More