وقتی خانواده اولین زخم را می‌زند!

هر بار که از شجاعت حرف می‌زنند، بی‌اختیار به چهره‌ی دختری فکر می‌کنم که شاید هیچ مدالی نگرفته باشد، اما برای نجات آینده‌اش دل به جاده‌ای سپرده که نمی‌دانسته آخرش زندگی است یا نابودی. از همان روز فهمیدم شجاعت همیشه فریاد زدن نیست، گاهی آرام از همه‌چیز دل کندن است. دو سال پیش یکی از […]

Read More

اعتماد (۴۴): علوم اجتماعی؛ نقطه‌ی ثقل میدان

فردای همان روزی که از غزنی برگشتم، دوباره به علوم اجتماعی رفتم. این بار قصدم آن بود که کار خود را عملاً شروع کنم. روز شنبه، نوزدهم ثور بود. نخستین کسی که در علوم اجتماعی دیدم، سید محمد سجادی بود؛ او را در دفتر غلام‌محمد برهانی ملاقات کردم. رفته بودم تا از استاد برهانی نشانی […]

Read More

کتابی که روح مرا تکان داد

یک روز در کنج خانه‌ نشسته بودم و کتاب «چه کسی پنیر مرا برداشت» را می‌خواندم. وقتی کتاب را تمام کردم، از آن نکته‌های مثبت بسیار زیادی گرفتم. نویسنده‌ی این کتاب «دکتر اسپنسر جانسون» است. داستان این کتاب درباره‌ی دو موش به نام‌های اسنیف و اسکوری و دو آدم‌کوتوله به نام‌های هیم و هاو بود؛ […]

Read More

پشت هر زن موفقی، یک مادر شجاع است

مادران سرزمین شجاع افغانستان زنانی از جنس امید و پر از استقامت هستند. قصه‌های آنان پر از درد و اندوه ستم بوده است. دیگران می‌گویند پشت یک زنِ موفق یک مرد موفق است؛ اما من می‌گویم پشت یک زنِ موفق، یک مادر شجاع است. این مادر شجاع من، حامی من در عرصه‌ی تحصیلم بوده و […]

Read More

«از میان این دخترها یکی را انتخاب کن!»

او به پسرش گفت: «جان مادر، ببین و از میان این دخترها یکی را انتخاب کن.» پسر با نگاهی که از آن اهانت می‌بارید، به دخترها نگاه کرد و کوچک‌ترین دختر خانواده را انتخاب نمود. انگار او یک دختر نبود، گویی کالایی بود که باید به دست این و آن سپرده می‌شد. همه می‌گفتند انتخابش […]

Read More