دوباره از نو

در گوشه‌ای از این جهان، دختری زندگی می‌کرد که همیشه به آینده فکر می‌کرد. او آرزو داشت روزی بتواند برای خانواده، جامعه و حتی مردمِ سرزمینش کاری انجام دهد. از کودکی به درس خواندن علاقه داشت و در ذهنش آینده‌ای را تصور می‌کرد که در آن بتواند به دیگران کمک کند. می‌دانست رسیدن به آرزوهایش […]

Read More

من و زنجیرِ پنج‌سال محرومیت

یادم می‌آید پنج سال پیش، پس از پانزدهم اگست، درهای مکتب به رویم بسته شد و نتوانستم به تحصیل ادامه دهم. آن سال من صنفِ دوازدهمِ مکتب بودم و تازه از طریقِ مادرم، پدرم را راضی کرده بودم که دانشگاه بخوانم؛ اما در آن سال تمامِ راه‌های دانش بسته شد. مات و مبهوت مانده بودم […]

Read More

پاسخ به جنگ، با زبانِ دیگر

وقتی صلح را تصور می‌کنم، فقط سکوت را تصور نمی‌کنم؛ جهانی را تصور می‌کنم که در آن سکوت دیگر از ترس به وجود نمی‌آید، بلکه از آرامشِ یک شبِ امن سرچشمه می‌گیرد. کودکانی را تصور می‌کنم که پیش از آموختنِ زبانِ امید، زبانِ جنگ را یاد نمی‌گیرند. دخترانی را تصور می‌کنم که با کتاب‌هایی در […]

Read More

آیا انسان بدون رویا می‌تواند موفق شود؟

هر انسانی در زندگیِ خود رویاهایی دارد. بعضی رویاها شاید کوچک باشند و بعضی‌های‌شان شاید بسیار بزرگ. یکی آرزو دارد در آینده فردِ موفقی شود، دیگری می‌خواهد دانشمند، معلم، نویسنده یا هنرمند شود. بعضی‌ها نیز رویای داشتنِ یک زندگیِ آرام، خانواده‌ای خوشحال یا آینده‌ای بهتر را دارند. اما یک سؤالِ مهم وجود دارد: آیا انسان […]

Read More

ای‌کاش حداقل حق انتخاب می‌داشتم

وقتی کودک بودم، همه‌چیز فرق داشت. آن روزها کسی هیچ‌وقت به من نمی‌گفت نخند، بلند حرف نزن یا ساکت باش. کسی برای خنده‌هایم مرز نمی‌کشید و برای رویاهایم سقفی تعیین نمی‌کرد. هیچ‌کس به من نمی‌گفت موهایت را بپوشان، کمتر بیرون برو یا چون دختر هستی باید بیشتر مراقبِ رفتارت باشی. آن روزها هنوز کسی به […]

Read More