اینجا زندگی آسان نیست!

من یک دخترِ آرام، اما پرتلاش و درس‌خوان بودم. یادش بخیر زمانی که دروازه‌های مکتب باز بود. آن روزها برای من زندگی رنگِ دیگری داشت. هر روز با شوق و خوشحالی از خواب بیدار می‌شدم و می‌دانستم که قرار است چیزهای تازه‌ای یاد بگیرم. زندگی شاید همیشه آسان نبود؛ اما حداقل امیدی در دلم بود […]

Read More

بگذار نفس بکشم!

ای مردم، بگذارید کمی نفس بکشیم! کمتر از هیاهوی ملت بگویید، کمتر از جرم بودنِ ما بگویید. بگذارید در همین وطنِ خود نفس بکشیم؛ مگر ما اهلِ این ملت نیستیم؟ چگونه با حرف‌های‌تان صبر کنیم؟ اسمِ من نرگس است؛ من دختری هستم که حتی در وطنِ خود احساسِ غریبه بودن می‌کنم. از هر طرف حرف […]

Read More

اگر یک روز فرصت تغییر دنیا را داشته باشم

گاهی با خود فکر می‌کنم که اگر فقط یک روز فرصتِ تغییرِ دنیا را داشتم، از کجا آغاز می‌کردم؟ آیا تمامِ جنگ‌ها را پایان می‌دادم؟ آیا فقر را از بین می‌بردم؟ یا بیماری‌ها را درمان می‌کردم؟ هرچند انجامِ همه‌ی این کارها در یک روز ممکن نیست، اما باور دارم که بزرگ‌ترین تغییر از قلب و […]

Read More

از کدام درد وطنم بنویسم؟

گاهی وقتی می‌خواهم درباره‌ی وطنم بنویسم، نمی‌دانم از کجا شروع کنم. وطنم برای من فقط یک سرزمین نیست؛ جایی است که در آن بزرگ شده‌ام، خاطره دارم و آدم‌هایی را دوست دارم. برای همین وقتی می‌بینم مردمش با مشکلاتِ زیادی روبرو هستند، نمی‌توانم به آسانی از کنارِ آن بگذرم. افغانستان دردهای زیادی دارد. بعضی دردها […]

Read More

از کار خبرنگاری در افغانستان تا دشواری‌های زندگی در پاکستان

عبدالملک سال‌ها در افغانستان پشت دوربین ایستاد. او در چند تلویزیون افغانستان از جمله تلویزیون یک، نگاه، راه فردا و افغانستان، به‌عنوان فیلم‌بردار و ویراستار کار کرد و بخش بزرگی از زندگی‌اش را در میان خبر، تصویر، اتاق‌های تدوین و دشواری‌های کار رسانه‌ای گذراند. اما سرنوشت او، مانند بسیاری از خبرنگاران و کارکنان رسانه‌ای افغانستان، […]

Read More