چه وقت، ما به حق خود می‌رسیم؟

من در حالی این را می‌نویسم که گلویم را بغضی به بزرگی یک دنیا بسته است و تنها پناه و تسکینِ این زخم‌های نامرئی‌ام نوشتن است. این روزها من از حجم این بی‌عدالتی بزرگ به ستوه آمده‌ام؛ نفس‌هایم سنگین شده است و دلم خون می‌گرید. تا کی ترس؟ تا کی ظلم؟ تا کی این مجرمیت […]

Read More

چرا در مقابل آزار و اذیت زنان سکوت می‌کنند؟

امروز وقتی یک زیرگذر در هرات مورد حمایت قرار گرفت، هزاران نفر از گوشه‌وکنار جهان صدای خود را بلند کردند و در کنار آن ایستادند. این همبستگی ارزشمند است و نشان می‌دهد که مردم هنوز نسبت به بی‌عدالتی بی‌تفاوت نشده‌اند. هفته‌ها از آن سخن گفتند، خوشحالی کردند و جشن گرفتند. اما در این‌جا یک سؤال […]

Read More

اعتماد (۳۷) – سه تکه الماس: صادق، نصیر، شفیع

در یادداشت پیشین، از اسپانسرها سخن گفتم؛ از آن دست‌های پنهان و آشکاری که با دلار، اسلحه و ایدئولوژی، پشت احزاب و فرماندهان ایستاده بودند. از قدرت‌هایی که وابستگی را به‌جای اعتماد نشاندند و منطق گلوله را بر منطق گفت‌وگو و اعتماد ترجیح دادند. گفتم که در چنان میدانی، پول تنها پول نبود، اسلحه تنها […]

Read More

جامعه‌ای که دخترانش را نمی‌بیند!

در گوشه‌های شهر من، دختری از خانه بیرون می‌شود و نمی‌داند آیا دوباره فرصت برگشتن به خانه را خواهد داشت یا خیر؟ جاده‌ها پر از صداهای زندگی است؛ اما برای او سکوتی سنگین حکم‌فرماست، سکوتی که از نبود فرصت‌ها و محدودیت‌ها سرچشمه می‌گیرد. او نمی‌داند چرا باید آرزوهایش در قفس قوانین و سنت‌هایی اسیر شود […]

Read More

برای نجات خانواده از گرسنگی؛ از دانشگاه کابل تا اخراج اجیاری از ایران

«در داخل اردوگاه هم در هنگام بازرسی، مأموران پولیس مهاجرین را لت‌وکوب و تحقیر می‌کردند و دشنام‌های رکیک جنسی و ناموسی می‌دادند. از نوع برخورد مأموران ایرانی به شدت روانم آسیب دیده بود، به ویژه هنگامی که مأمور به علت دیرتر بازکردن بند بوت، کاکایم را پیش روی من و فرزندش لت‌وکوب کرد. من اعتراض […]

Read More