من در حالی این را مینویسم که گلویم را بغضی به بزرگی یک دنیا بسته است و تنها پناه و تسکینِ این زخمهای نامرئیام نوشتن است. این روزها من از حجم این بیعدالتی بزرگ به ستوه آمدهام؛ نفسهایم سنگین شده است و دلم خون میگرید. تا کی ترس؟ تا کی ظلم؟ تا کی این مجرمیت […]
Read More