هیچ‌گاه برای آموختن دیر نیست

روزگاری در قریه‌ای دورافتاده، دخترکی به نام فایزه به دنیا آمد. او در خانواده‌ای بزرگ متولد شد که هیچ‌کدام سواد کافی نداشتند، چرا که مکتبی در آن قریه وجود نداشت. اما زمانی که فایزه کمی بزرگ‌تر شد، کم‌کم مکتبی دخترانه در آن‌جا مشغول به فعالیت شد. فایزه شامل مکتب شد و به درس‌هایش ادامه داد. […]

Read More

من دخترم، سیاه سر نیستم

کتاب‌هایم در دستم بود. با همان چهره‌ی خسته که از راه دورِ مکتب به سمت خانه می‌آمدم، خیلی خسته بودم و این خستگی از چهره‌ام نمایان بود. دو مرد کهن‌سال در گوش یکدیگر پچ‌پچ می‌کردند. احساس کردم حرفی در مورد من می‌زنند. خواستم واکنشی نشان ندهم؛ ولی طرز حرف زدن‌شان کنجکاوم کرد و خواستم بفهمم […]

Read More

ما زنان برده نیستیم…!

هدف چیزی است که برای رسیدن به آن در زندگی تلاش می‌کنیم، سختی‌ها را تحمل کرده و به امید موفقیت، منتظریم تا طعم شیرین رسیدن به آن را بچشیم. گاه برای رسیدن به آن از خیلی چیزها می‌گذریم و داشته‌های ارزشمند خود را در راه رسیدن به آن قربانی می‌کنیم. چرا؟ چون هدف‌ خود را […]

Read More

چرا کیف‌های مکتبِ دخترانه دیگر هیچ خریداری ندارد؟

قبلاً با آمدن بهار، خیابان‌های شهر مملو از شور و شوق و حس زندگی می‌شد. چرا دیگر از آن جنب‌وجوش خبری نیست؟ چرا دیگر هیچ دختری برای خود لوازم مکتب نمی‌خرد؟ گویا منتظر آمدن بهارند؛ اما مگر در خزان‌های قبل، زندگی کردن هم مثل گیاهان خشکیده برای دختران تعطیل می‌شد؟ چرا دیگر آن چهره‌های شاداب […]

Read More

سرخوش؛ آواز خوش زندگی

سرطان مریضی مرگ و خاموشی است، بدخیم بی‌رحمی که از بسیاری‌ها جان گرفته است؛ اما داوود سرخوش با اراده‌ی قوی در برابر آن مبارزه کرد و این دشمن زندگی و امید را شکست داد. داوود سرخوش تنها یک هنرمند و آوازخوان نیست. تنها یک دمبوره‌نواز زبردست و ماهر نیست، بلکه تعریف‌گر واقعی هویت هزاره‌ها در […]

Read More