یک هزار و 826 روز به جرم دختر بودن…!

بیست‌وچهارم اسد برای من فقط یک تاریخ در تقویم نیست؛ تاریخی‌ست که هر بار می‌رسد، انگار پنج سال درد دوباره از اول شروع می‌شود. روزی که چیزهای زیادی در زندگی ما دختران شکست، نه فقط درهای مکتب، بلکه بخشی از زندگی و آینده‌ی ما هم از پاشید. پنج سال شده است. ۱۸۲6 روز برای دختران […]

Read More

پنج سال بدون مکتب؛ داستان دختری که هنوز منتظر است

من یک دختر هستم و وقتی به پنج سال گذشته فکر می‌کنم، احساس می‌کنم بخشی از بهترین روزهای زندگی‌ام آرام‌آرام از من گرفته شده است. پنج سال شاید برای بعضی‌ها فقط یک عدد باشد؛ اما برای یک دختر، پنج سال می‌تواند سال‌هایی به اندازه‌ی تمام دوران کودکی و نوجوانی‌اش مهم باشد؛ سال‌هایی که در آن […]

Read More

پانزدهم اگست؛ یادی از خاطرات تلخ پنج سال قبل

پانزدهم اگست برای بسیاری از مردم افغانستان تنها یک تاریخ در تقویم نیست؛ روزی است که خاطرات تلخ ترس، نگرانی و هزاران پرسش بی‌پاسخ را زنده می‌کند. روزی که با تغییر حکومت و بازگشت طالبان به قدرت، زندگی میلیون‌ها انسان وارد فصل تازه‌ای شد؛ فصلی که برای بسیاری از دختران افغانستان با بسته شدن دروازه‌های […]

Read More

«اگر هزاره نمی‌بودی، اخراج نمی‌شدی»؛ روایتی از تصفیه‌ی قومی در ساختار اداری طالبان

پنج سال از سقوط دولت اشرف غنی و بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان گذشته است. یکی از موضوع‌هایی که در این پنج سال بارها در گزارش‌های بین‌المللی و حقوق‌بشری مطرح شده، تبعیض شدید در برابر هزاره‌ها و حذف تدریجی کارمندان هزاره از اداره‌های دولتی و افزایش نگرانی‌ها درباره‌ی تبعیض قومی و مذهبی در ساختارهای […]

Read More

اعتماد (۶۰ – قسمت سوم)- فریده: زمان در جریان است و روح من نیز

پیش از آنکه وارد این بخش از روایت «اعتماد» شوم، سؤالی را که بارها در جریان نوشتن این یادداشت از خودم پرسیده‌ام با شما در میان می‌گذارم: چرا از زندگی خصوصی خانواده می‌نویسم؟ از زایمان بلقیس، از بیماری فریده، از لحظه‌هایی که شاید فقط به خود آن‌ها تعلق دارند؟ پاسخ ساده‌ای ندارم. یکی از پاسخ‌ها […]

Read More