مزاری؛ و دیگر هیچ!

وقتی «مزاری» رفت، ۴۷ سال عمر داشت. آن زمان، من نزدیک ۲۵ سال عمر داشتم. ۲۲ حوت سال ۱۳۷۳ را می‌گویم. او را در زبان‌ها و با تلقی‌هایی مختلف «استاد»، «رهبر»، «دبیر کل»، «استاد شهید»، «رهبر شهید»، «پیشوای شهید»، «حجت‌الاسلام»،… بیشتر

نیم‌رخی دیگر از «دو آموزگار»

وقتی اثر باژگونه‌ی کتاب «اوصاف پارسایان» را مرور می‌کردم، ذهنم به دو تکه‌ای دیگر از خاطره‌های زندگی‌ام نیز برگشت کرد: «دو آموزگار». این عنوان، چهارمین فصل در «بگذار نفس بکشم» است. موضوع آن دو شخصیت در زندگی‌ام اند که به… بیشتر

خیابان‌آزاری

سال‌های ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۰ سال‌های دشواری برای زنان و دختران در افغانستان بود. قصه‌ی خودسوزی دختران هراتی در همین سال‌ها اتفاق افتاد. قصه‌ی عایشه که گوش و بینی‌اش را در ارزگان بریدند، در همین سال‌ها اتفاق افتاد. قصه‌ی سحرگل که… بیشتر

خدایا بال و پر می‌دادی ما را

اشاره: این یادداشت را از وب‌لاگ شخصی خود که ابتدایی‌ترین صفحه‌ی نشر یادداشت‌هایم در فضای مجازی بود، پیدا کردم. تاریخ نشر آن در وبلاگ، پنج‌شنبه، ۲۲ میزان سال ۱۳۸۹ است. منبع اصلی نشر این یادداشت «جمهوری سکوت» است که حالا… بیشتر

طالبان دیوبندی و نهضت سر سید احمد خان

اشاره: قانون امر بالمعروف و نهی عن المنکر طالبان باری دیگر برخی از ناظران تحولات افغانستان را متعجب و اکثریت دیگر را خشم‌گین ساخته‌است. این قانون، در ادامه‌ی تحقیرها و اهانت‌های مستمری که تا کنون بر انسان سرزمین ما، مخصوصاً… بیشتر