چگونه افغانستان را آباد کنیم؟

این سوالی است که هر لحظه در ذهنم نقش می‌بندد. حتی شب‌ها، وقتی چشمانم را می‌بندم، به طور ناخودآگاه این سوال در ذهنم می‌غلطد: «چگونه می‌توانم کشورم را آباد کنم؟» گاهی آن‌قدر در این اندیشه غرق می‌شوم که سرم از… بیشتر

چشم بادامی

چشمانش… گویی از دل افسانه‌های کهن، از داستان‌هایی که مادرکلان‌ها زیر نور کم‌سوی چراغ روغنی زمزمه می‌کردند، بیرون آمده بودند. همان افسانه‌هایی که میان واقعیت و خیال سرگردان بودند، افسانه‌هایی که آدم‌های زیاد واقعی، آن‌هایی که از دنیای رویاها فاصله… بیشتر

چرخ‌های پرواز

زندگی در جامعه‌ای که هر حرکت و قدمی از سوی دختران با نگاه‌های تند و انتقادهای شدید مواجه می‌شود، آسان نیست. در افغانستان، جایی که بسیاری از مردم به باورهای سنتی و محافظه‌کارانه پایبندند، انجام کارهای ساده‌ای مثل دوچرخه‌سواری برای… بیشتر

درِ مکتب را اگر بستند، درِ امید را نمی‌بندیم!

‎شب از نیمه گذشته بود. سکوتی سنگین خانه را پر کرده بود، اما درون من غوغایی بود. صدای اخبار هنوز در گوشم می‌پیچید؛ گوینده با صدایی بی‌احساس خبر از بسته‌شدن دوباره مکاتب دخترانه می‌داد. دستم بی‌اختیار لیوان چای را روی… بیشتر

چرا هویتم را نادیده می‌گیرید؟

اسم هر فرد بیان‌گر هویت و وجود اوست. این جمله‌ای است که همیشه استاد ما می‌گفت. اما چقدر عجیب است که هویت ما دختران، گاهی اوقات نادیده گرفته می‌شود. شاید شما بپرسید، چگونه؟ جوابی که می‌توانم بدهم این است که… بیشتر
میدیا \ جوانان