جنگ؛ سایه‌ی سنگین و تاریک

جنگ، سایه‌ی سنگین و تاریک است که هر جا فرود می‌آید، ردی از غم، ویرانی و ترس بر جای می‌گذارد. خانه‌هایی که زمانی سرشار از خنده و آرامش بودند، لحظه‌ای به مکانی برای مبارزه با مرگ تبدیل می‌شوند. جنگ نه… بیشتر

جشن نوروز و دل‌تنگی‌های غربت

ام‌سال هم نوروز آمد؛ اما نه با آن شور و شوقی که سال‌های قبل در کابل تجربه می‌کردیم. نه با آن هیاهوی سرک‌های پرجنب‌و‌جوش شهر نه با آن بوی نان تازه‌ای که از نانوایی محله‌ی‌مان به مشام می‌رسید و نه… بیشتر

زمستان؛ جشن عشق و امید

شادی و خوشی سال نو، که همیشه در اوج سرمای زمستان پدیدار می‌شود، به ما یادآوری می‌کند که حتی در سخت‌ترین روزهای زندگی، می‌توان با امید به فردای بهتر، با شادی بیشتری زندگی کرد. این حقیقت در دل‌های ما ریشه… بیشتر

جشن رونمایی کتابم؛ شیرینی که به کام‌ام تلخ کرده بودند

تیک تاک ساعت به گوشم می‌رسید، انگار ساعت هم بیدار بود و برایم بازگو می‌کرد که باید بخوابم، ولی چگونه می‌توانستم چشمانم را ببندم و بخوابم؟ با خود می‌گفتم او گذشته است، باید راحت بخوابی چون فردا برنامه‌ی مهمی داری.… بیشتر

روزی که «جایزه‌ی صلح ویلسون هینکس 2024» را دریافت کردم

امروز، شانزدهم جنوری 2025، روزی است که تا ابد در خاطرم خواهد ماند؛ روزی که احساسات عمیق افتخار، امید و قدردانی را با تمام وجود تجربه کردم. روزی که با طلوع آفتاب آغاز شد؛ اما در پایان، ستاره‌ی روشن‌تر از… بیشتر
میدیا \ جوانان