فریادهای خاموش؛ روایت درد و شهادت در مکتب سیدالشهدا

روز دوشنبه، ۱۸ ثور ۱۴۰۰، در غرب کابل، در دشت‌برچی، دختران نوجوان با کیف‌هایی مملو از کتاب و ذهن‌هایی پر از رویا از دروازه‌ی مکتب سیدالشهدا بیرون آمدند. مادرانی که در انتظار دختران‌شان بودند، یکی می‌خواست دخترش زودتر بیاید تا… بیشتر

سیدالشهدا؛ نامی که بوی خون می‌دهد

چهار سال از واقعه‌ی پرپر شدن شکوفه‌هایی که در دل‌شان از امید سخن می‌گفتند گذشته است؛ اما شعله‌ی نیمه‌خاموش آنان هنوز در دل تک‌تک بازماندگان زنده است. آن روز، نه‌تنها جان شیرین‌شان را در راه آموزش فدا کردند، بلکه امید… بیشتر

روحم درد می‌کند!

احساساتم مانند مویی در فضای باز، به‌سوی بیکران‌ها سرگردان است. امروز که برای خودم نفس می‌کشم، هیچ چیزی طبیعی نیست. نمی‌دانم بنویسم یا بگویم، بشکنم یا مانند همیشه سکوت کنم و چیزی نگویم؟ می‌پرسی حال و هوایم چیست؟ خسته‌ام از… بیشتر

سفر به امید نجات خانواده؛ سقوط در واقعیت مهاجرت

دیروز وقتی از کلستر به‌سوی خانه می‌آمدم، دیدم که خانه‌ی همسایه بسیار گیروبار است. ده یا پانزده دقیقه نگذشته بود که یک موتر روبه‌روی دروازه‌ی حویلی ایستاد. از موتر، پسری جوان حدود ۲۶ یا ۲۸ ساله با سر و صورت… بیشتر

مشکلات جوانان؛ مهاجرت، ناامیدی، خودکشی

بعد از پشت سر گذاشتن چندین سال سخت و دشوار، دنیا و افغانستان وارد مشکلات سختی شدند و مردم هر روز سخت‌تر از دیروز با مشکلات روبه‌رو می‌شوند. این باور حتی به جایی رسید که خیلی از جوانان دست به… بیشتر
میدیا \ جوانان