همدلی از هم‌زبانی بهتر است

گاهی انسان‌ها جملات و کلماتی را می‌خوانند یا می‌شنوند که در همان لحظه، معنای عمیق‌شان را درک نمی‌کنند؛ اما با گذشت زمان، همان واژه‌ها طوری برایت معنا می‌یابند که گویی در گوشت و استخوانت حل شده‌است. دو سال پیش، در… بیشتر

چرا از بازگشت به کشورم هراس دارم؟

مهاجرت، کلمه‌ای‌ست که با هر بار شنیدنش، بغض گلویم را می‌فشارد. دردی دارد که همچون موریانه، وجودم را از درون می‌خورد. هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم که ترک وطن، سخت‌ترین و دردناک‌ترین بخش از زندگی من و هزاران انسان در این سرزمین… بیشتر

صدای خاموش‌نشدنی دختران این سرزمین

ما از سرزمین‌ خود رانده نشدیم؛ این وطن هنوز هم خانه‌ی ماست؛ اما من در سرزمینی زندگی می‌کنم که مردمش مرا نمی‌خواهند؛ انگار بودن یا نبودنم برایشان تفاوتی ندارد. به پرسش‌هایم اهمیت نمی‌دهند، به احساساتم گوش نمی‌سپارند. نه زنده بودنم… بیشتر

واقعیتی دردناک؛ بعضی‌ها هیچ‌چیز ندارند

خداوند هر روز را با هدفی تازه و درسی جدید برای ما می‌آفریند. شاید در ظاهر، روزها شبیه به هم باشند؛ تکرار ثانیه‌هایی که بی‌معنا – یا شاید نه – از کنار ما می‌گذرند؛ اما در حقیقت، هر روز پرده‌ای… بیشتر

پیش و پس از طالب؛ روایت دو نیمه‌ی زندگی ما

سالی که هرگز از یاد ما نخواهد رفت… نه برای جشن و پیروزی، نه برای لبخند و ترانه، بلکه برای بغضی که راه نفس‌ ما را بست، برای اشکی که از چشمان هزاران دختر خاموش فرو ریخت، برای اندوهی که… بیشتر