پرپر شدن؛ قصه‌ی هر روز دختران افغانستان

آن روز، که بیشتر به شب سیاه می‌مانست تا روز روشن، با ترس و لرز از خانه‌ای بیرون شدم که برایم حکم زندان داشت. حسی آمیخته از ترس، آزادی و هیجان در وجودم می‌جوشید. بی‌هدف در مسیری نامعلوم قدم برمی‌داشتم.… بیشتر

ما دختران زیباییم؛ ما را نشکنید!

پدربزرگ راست می‌گفت: دختر مثل گل است، از آن گل‌هایی‌که اگر حواست به آن‌ها نباشد، قهر می‌کنند و پژمرده می‌شوند. خوب می‌دانم هیچ سختیِ آن‌ها را از پا در نمی‌آورد جز دوست داشته نشدن و بی‌توجهی، تحقیر و نادیده گرفتن… بیشتر

پدر، ستون استوار زندگی من

پدر واژه‌ی ساده؛ ولی پر از معنای بزرگی و استواری است. شاید اگر از هر کسی بخواهیم معنای «پدر» را توضیح دهد، ممکن است هر کس از زاویه‌ی خاص به این کلمه نگاه کند؛ اما هیچ کس نمی‌تواند عمق واقعی… بیشتر

پدر، آرامشی در دل طوفان‌های زندگی

پدر عزیزم، امروز که به نام روز پدر است، دلم می‌خواهد برای یک لحظه زمان مشما قف شود تا بتوانم تمام احساساتی که در قلبم نسبت به شما  دارم، به زبان بیاورم. روز پدر، روزی است که باید به تمام… بیشتر

پدر همیشه هست!

روز جمعه بود. روزی که معمولاً بیکارم و آرام و ساکت در خانه می‌نشینم؛ اما با آنهم برایم حال و هوای دیگری داشت. امتحان ماهوار ما برگزار شد. مثل همیشه، سالن کورس از تمام دانش‌آموزان کلستر پر شده بود. چیزی… بیشتر
میدیا \ جوانان