آخرین روز جمهوریت و چهار سال درد مداوم

ساعت هفت صبح است. هوا دلپذیر است و من در کوچه‌های شهرم قدم می‌زنم. امروز نیز، همچون روزهای دیگر، آغاز داستانِ تازه است. مدتی است که تغییر کرده‌ام؛ هر صبح خود را برای شنیدن روایت جدید آماده می‌کنم. با شنیدن… بیشتر

آخرین امتحان چهارونیم‌ماهه

آخرین امتحان چهار نیم‌ماهه‌ی ما مضمون وطن‌دوستی و حرفه بود؛ اما من دیگر نه به درس فکر می‌کردم و نه به امتحان. ترس و وحشت از طالبان ذهنم را قفل کرده بود، انگار سایه‌ی سنگین روی روحم افتاده باشد. هرچه… بیشتر

«آخرین آرزوی دخترم و قولی که نشد به آن وفا کنم»

آن شب دل‌نگرانی عجیبی داشتم. نمی‌دانستم دلیلش چیست؛ اما حس می‌کردم که فردا اتفاق بدی رخ خواهد داد. بعد از خوردن نان شب با خانواده، زودتر از همیشه به بستر رفتم و تلاش کردم بخوابم؛ اما بی‌قراری خواب را از… بیشتر

روزی‌که همه‌ی دختران افغانستان در قفس تاریک اسیر شدند

نمی‌دانم امروز را چه بنامم یا حال غم‌انگیزم را در این روز چگونه بیان کنم؟ روزی‌که دختران افغانستان مثل پرنده‌های بی‌بال‌وپر در قفس تاریکی در افغانستان اسیر شدند. امروز پانزدهم آگست است؛ یعنی بازهم به سومین پانزدهم آگست سال می‌رسیم… بیشتر

۲۰۲۴، سالی فراموش‌ناشدنی

امروز که این متن را می‌نویسم، آخرین روز سال ۲۰۲۴ است، سالی پر از چالش و دغدغه، اما زیبا و به‌یادماندنی. می‌دانم که دیگر نمی‌توانم سال  گذشته را تجربه یا در آن زندگی کنم؛ اما چیزهای ارزشمند و بی‌نظیری از… بیشتر
میدیا \ جوانان