پناهگاه امن زندگی‌ام؛ روزت مبارک

از هر ناهنجاری زندگی به تو پناه برده‌ام. از افتادن روی زمین که زخمی کوچک بر زانویم گذاشت تا بزرگ‌ترین شکست‌ها، مانند محروم شدنم از تعلیم و تحصیل، تو برایم آرامش دادی. تو همیشه با نوازش‌های دل‌نشین و حرف‌های شیرینت،… بیشتر

پشت جالی‌های برقع؛ دنیایی که نمی‌بینیم

ساعت نزدیک ده صبح بود. از کورس با سه کتاب در دستم خارج شدم. «حرامزاده استانبولی»، «اثر مرکب» و کتابی درباره‌ی تاریخ افغانستان را با خود داشتم. برای هفته‌ی پیش رو تصمیم داشتم آنها را بخوانم. هوا به شدت سرد… بیشتر

پشت چادری برقع، رویایی در انتظار طلوع

سپیده‌دم، آسمان در هاله‌ای از نور و تاریکی غوطه‌ور بود و باد سردی در کوچه‌های خاکی می‌پیچید و بوی صبح را با خود می‌آورد. من در میان آن دره‌ی بی‌انتها، با چشمانی پر از اندوه و قلب سرشار از آرزوهای… بیشتر

پرواز؛ آزادی و طالبان

پرواز کلمه‌ای است که مرا به یاد پرنده می‌اندازد، چون پرندگان پرواز می‌کنند. پرواز پرندگان یادآور آزادی است؛ وقتی پرنده‌ای پرواز می‌کند، حرکتش نشانه‌ی آزادی است. یعنی آن پرنده در قفس زندانی نشده و می‌تواند پر بزند و در اوج… بیشتر
میدیا \ جوانان