با نوشتن نفس می‌کشم!

نوشتن برای من پناهگاهی امن در میان طوفان‌های زندگی است؛ جایی که واژه‌ها بدون هیچ محدودیتی، بی‌قید و بی‌پروا از صفحه‌ی ذهنم برمی‌خیزند و روی کاغذ جاری می‌شوند. نوشتن را برای خود به معنای تمرین آرامش تعبیر کرده‌ام؛ مانند شنیدن… بیشتر

با گذشت یک سال، هنوز از عاقله خبری نیست

آفتاب امروز هم با مهربانی طلوع کرد و همه جا را روشن و گرم ساخت. گاهی بزرگی آفتاب مرا به فکر فرو می‌برد و با خود می‌گویم: چقدر دنیا زیبا می‌شد اگر همه‌ی انسان‌ها مثل آفتاب سودمند می‌بودند، اگر کسی… بیشتر

با قلم، خاطراتم را رنگ می‌کنم

گاهی به این فکر می‌کنم که چرا همیشه قلم را به دست می‌گیرم. شاید به این دلیل باشد که نوشتن برای من مثل نفس کشیدن است. زمانی که کلمات روی کاغذ می‌آیند، انگار باری از دوش روحم برداشته می‌شود و… بیشتر

با دست چپ، راست می‌نویسم

به ساعت دستی‌ام نگاهی انداختم. همیشه ساعتم را در دست راست می‌بندم تا وقتی با دست چپ می‌نویسم، اذیت نشوم. زمان تدریس فرارسیده بود. پس از یک نفس عمیق، وارد کلاس شدم. همه‌ی شاگردان در ساعت مقرر در کلاس حاضر… بیشتر

حتا با بال‌های شکسته، پرواز خواهیم کرد

با خانواده‌ام تصمیم گرفتیم برای تفریح به تپه‌ای برویم. باد می‌وزید، آب زلالی در جویبار روان بود و گندم‌زارها همچون طلا می‌درخشیدند. زیبایی طبیعت مرا به رویاهایم می‌برد. زندگی را فقط با حضور خودم معنا می‌کردم و به خوبی احساس… بیشتر
میدیا \ جوانان