می‌خواهم دختر بودنم جرم نه، افتخار باشد

وقتی چشم به این دنیا گشودم، نامم را با لبخند بر زبان آوردند؛ اما در همان لحظه‌ی تولد، صدای آهی پنهان نیز شنیده شد. من دختر به دنیا آمده بودم. در جامعه‌ای که هنوز میان سنت و تغییر سرگردان است،… بیشتر

آرزویی که به حقیقت پیوست

سال‌ها پیش، در یکی از روزهای آرام و صمیمی، کنار مادرم نشسته بودم. حس آرامش خاصی در نگاه مهربانش موج می‌زد؛ اما گاهی که به گذشته فکر می‌کرد، نمایی از حسرت و پشیمانی در چشمانش دیده می‌شد. کنجکاو شدم که… بیشتر

نیمه‌ی گم‌شده‌ی من

امروز در کتاب «لطفاً گوسفند نباشید» جمله‌ای زیبا خواندم که نوشته بود: «تمام ناتمام من! با تو تمام می‌شود!» این جمله به نیمه‌ای از گم‎شده اشاره می‌کند؛ جمله‌ای آن‌قدر زیبا و شیرین که گویا چیزی را برایم نورانی‌تر می‌سازد و… بیشتر

طالبان و سرنوشت سیاه گلنار

زمستان سرد و خشن از راه رسیده بود. رویاهای گلنار، دختر زحمت‌کش و تنها امید خانواده‌اش، گویا با سرمای آن یخ زده بود. گلنار، علاوه بر زحمت‌کشی و زیبایی، هوش و ذکاوت زیادی داشت و نظیرش در میان دختران منطقه… بیشتر

این آغاز جوانه‌زدن ماست

با چشم‌هایی که خواب هنوز مجوز باز شدن‌شان را صادر نکرده بود، بیدار شدم. بیدار بودم؛ اما با چشم‌های بسته. چند لحظه در همان حالت ماندم. باید همان‌جا باقی می‌ماندم تا همه‌چیز را درک کنم، بفهمم که صبح شده و… بیشتر
میدیا \ جوانان