یک زن رنجور و یک کودک بازی‎گوش و شاد

زندگی من همچون آسمانی است که همیشه در تغییر است؛ گاهی پر از آفتاب و روشنایی، گاهی غرق در ابرهای سنگین و تیره. هر لحظه‌اش مانند نقاشی در حال تکمیل است، با رنگ‌هایی که از انتخاب‌ها و مسیرهایی که پیش… بیشتر

تو همان شعری هستی که تاریخ هنوز نخوانده است

تو همان شعری هستی که تاریخ هنوز نخوانده است. این جمله را بارها و بارها در ذهنم مرور می‌کنم، وقتی به وضعیت خودم و دخترانی که مثل من در افغانستان زندگی می‌کنند فکر می‌کنم. شاید کسی بیرون از مرزهای سرزمینم… بیشتر

پرچم ما دختران همیشه بالاست!

این روزها اشک‌هایم چون چشمه‌ای بهاری جاری‌اند؛ اما فقط خودم آن‌ها را می‌بینم. مدت زیادی‌ست که جمله‌ای ناخوشایند، گوش‌هایم را می‌خراشد؛ جمله‌ای که دختران زیادی می‌خواهند با درد به زبان بیاورند: «ای کاش دختر نمی‌بودم!» احساساتم را نمی‌توانم کنترل کنم… بیشتر

رویای زندگی و آزادی در دل زنجیرها

اگر از من بپرسند که از زندگی چه می‌خواهی، پاسخ خواهم داد: «من فقط یک آرزو و یک خواسته دار، این که کشورم را دوباره آزاد ببینم.» من در این جایی که زندگی می‌کنم، احساس‌ام مانند کسی است که مهاجر… بیشتر

مسیری که در آن سفر زندگی جریان دارد

همه‌ی ما در سفری روانیم که به نام سفر زندگی یاد می‌شود. این سفر برای همه یک نواخت نیست؛ برای هر کسی مانند فکر و برداشت‌اش از زندگی مختلف و متفاوت است. برای ادامه دادن این سفر بعضی وقت‌ها از… بیشتر
میدیا \ جوانان