در دل روزهای سرد؛ امیدها و دلتنگی‌های یک کودک

آفتاب پشت ابرهای زمستانی پنهان شده بود. ابرها همراه با بادهای زمستانی، رقص رقصان، نوای هوای سرد ولی دل‌نشین را می‌نواختند. امسال در زمستان، سکینه، خواهر کوچکم، با شور و شوق کودکانه‌ و کمی لجبازی، اصرار داشت که شامل صنف… بیشتر

آموزش حق ماست، چرا از ما گرفته شد؟

در جهانی که خورشید عدالت بر همه می‌تابد، چرا سایه‌ی نابرابری بر دوش ما دختران افغانستان سنگینی می‌کند؟ چرا حق آموزش، این چراغ روشنی‌بخش آینده، از ما دریغ می‌شود؟ صدای ما برای آموزش بود؛ اما «عوروت» خوانده شد. صدای دخترانی… بیشتر

امسال ولنتاین را متفاوت جشن گرفتم

صبح، زودتر از همیشه بیدار شدم، انگار که روزی خاص در پیش باشد. هوا هنوز گرگ‌ومیش بود، سکوتی لطیف فضا را پر کرده بود و تنها صدای تیک‌تاک ساعت در گوشه‌ی اتاق شنیده می‌شد. نگاهی به ساعت انداختم. هنوز خورشید… بیشتر

امروز، دروازه‌های بسته؛ فردا، دیوارهای فرو ریخته

امروز، وقتی دختران سرزمینم با امید و شوق، برای ساختن آینده‌ی روشن‌تر به سمت انستیتوت‌های صحی قدم برداشتند، با درهایی بسته مواجه شدند؛ درهایی که دیگر به روی آرزوهای‌شان باز نمی‌شود، درهایی که پیام تلخ ظلم و محدودیت را فریاد… بیشتر

امروز روز توست، دختر!

امروز با هزاران امید بر می‌خیزم. بدون خواب‌آلودگی بیدار می‌شوم و به دست و صورتم آب می‌زنم. خودم را در آیینه‌ای قد نمایی که در خانه داریم، برانداز می‌کنم. می‌بینم که چشمانم مانند اسمم زیبا و قشنگ است…. معمولا دوستانم… بیشتر
میدیا \ جوانان