دیدار دوباره؛ یادآور خاطرات ماندگار

می‌گویند: «کوه به کوه نمی‌رسد، اما آدم به آدم می‌رسد.» این جمله را سال‌ها پیش شنیده بودم، در جاهایی خوانده بودم؛ اما راستش را بخواهید، درست درکش نکرده بودم، معنایش را نفهمیده بودم. وقتی در صنف ششم مکتب بودم، معلمی… بیشتر

گفت‌وگویی با خودم

گاهی اوقات احساس می‌کنم که باید با خودم صحبت کنم، نه به عنوان یک نفر دیگر، بلکه به عنوان کسی که همیشه کنارم است؛ در لحظات شاد و غمگین، در تصمیمات بزرگ و کوچک. امروز هم، همین‌طور به آرامی از… بیشتر

ما را می‌خواهند دوباره زنده‌به‌گور کنند

در سرزمینی که به دختران وعده‌ای برای امید داده نمی‌شود، زندگی من، در کنار هزاران دختر در افغانستان، به یک تراژدی تبدیل شده است. من نمی‌خواستم روایت زندگی‌ام آکنده از درد باشد؛ اما وقتی به گذشته‌ام نگاه می‌کنم، می‌بینم داستان… بیشتر

گنگی سرنوشت و پرسش‌های ناپایدار

در این زندگی چیزی برای من گنگ بوده؛ یک حس مبهم که گاهی به یک سؤال بدل می‌شود: آیا ما دیر آمده‌ایم یا زود؟ یا شاید هم درست به موقع؟ کسی چه می‌داند؟ شاید پاسخ این پرسش هرگز پیدا نشود،… بیشتر

کمی عمیق‌تر بیندیش!

دنیا سرشار از جلوه‌های بی‌بدیل است، آکنده از شکوه و جادوی بی‌کران، با شب‌هایی نقره‌فام که ماه، آیینه‌دار آرامش آن است و ستارگانی که همچون جواهر بر مخمل سیاه آسمان می‌درخشند. روزهایش غرق در نور خورشید و آغشته به طلوعی… بیشتر
میدیا \ جوانان