مهاجرت، دردهای پنهان و صداهای خاموش

من مهاجرم. تنها جرمی که مرتکب شده‌ام، پناه بردن به کشور همسایه است، به این امید که شاید بتوانم بدون محدودیت زندگی کنم؛ اما نمی‌دانستم که مهاجرت، خود نبردی‌ سخت و طاقت‌فرساست. هزاران قصه‌ی حماسی برای گفتن دارم، حکایت‌هایی که… بیشتر

در حصار بی‌سرنوشتی؛ روایتی از زنان افغانستان

زن بودن در افغانستان همیشه معنایی متفاوت داشته است. زن، یعنی وجودی نامأنوس و نامحسوس! افغانستان کشوری است که جامعه‌اش لنگان‌لنگان به سوی آریستوکراسی حرکت می‌کند و این به دلیل زن، وجود نیمه‌ی تاریک پیکره‌ی جامعه است که هنوز ناشناخته… بیشتر

سمیه و آغاز شیرین درس‌هایش

در سرزمین زیبای هرات، دختری کوچک و باهوش به نام سمیه زندگی می‌کرد. او چهار ساله بود؛ دختری شاد و پرانرژی که از هر کلامش شیرینی می‌بارید. سمیه دختری شوخ‌طبع اما باهوش بود. از همان کودکی، شوق یادگیری در وجودش… بیشتر

زرغونه؛ قربانی یک اتفاق وحشتناک

امروز وقتی که باید به کورس می‌رفتم، حجاب سیاه و چادر آبی‌رنگم را پوشیدم، کیفم را روی شانه‌ام انداختم، کفش‌هایم را پوشیدم و به راه افتادم. کوچه‌های خاکی را یکی‌یکی پشت سر می‌گذاشتم؛ قدم‌هایم را روی سنگ‌های کوچکی می‌گذاشتم که… بیشتر

خسته‌ام؛ اما امیدوار

در تمام جان و تنم احساس خستگی می‌کنم؛ اما هنوز به آرزوهایم باور دارم، هنوز به زندگی‌ام امیدوارم، هنوز در گوشه‌ای از دلم، زمزمه‌ی رؤیاهایم می‌نوازد و مرا به حرکت می‌آورد. این‌همه سال گذشت، تلاش کردم و نتیجه نگرفتم؛ اما… بیشتر
میدیا \ جوانان