سفر به امید نجات خانواده؛ سقوط در واقعیت مهاجرت

دیروز وقتی از کلستر به‌سوی خانه می‌آمدم، دیدم که خانه‌ی همسایه بسیار گیروبار است. ده یا پانزده دقیقه نگذشته بود که یک موتر روبه‌روی دروازه‌ی حویلی ایستاد. از موتر، پسری جوان حدود ۲۶ یا ۲۸ ساله با سر و صورت… بیشتر

مشکلات جوانان؛ مهاجرت، ناامیدی، خودکشی

بعد از پشت سر گذاشتن چندین سال سخت و دشوار، دنیا و افغانستان وارد مشکلات سختی شدند و مردم هر روز سخت‌تر از دیروز با مشکلات روبه‌رو می‌شوند. این باور حتی به جایی رسید که خیلی از جوانان دست به… بیشتر

روزی که از آن لذت بردم

امروزم را با صدای زنگ هشدار گوشی‌ام آغاز کردم. با شنیدن آن بیدار شدم و پس از انجام کارهای اولیه، برای خودم و برادرم چای دم کردم. خوردن چای صبح با شوخی و خنده‌های من و برادرم همراه بود. پس… بیشتر

امید؛ مبارزه و پشت‌کار

در یکی از روزهایی که در حال جمع‌آوری منابع درسی و برنامه‌ریزی برای آینده‌ی تحصیلی‌ام بودم، با پیام‌های متعددی در کانال‌های درسی روبه‌رو شدم. نکته‌ای که در این پیام‌ها جلب توجه می‌کرد، حضور کلمه‌ی «متأسفانه» بود که بلافاصله حس نگرانی… بیشتر

روایت نابودی زنان و دختران کشورم

شش ساله بودم، با امیدی کودکانه زندگی می‌کردم. تنها خواسته‌های یک طفل محبت و عشق ورزیدن به اوست. من هم بسیار خردسال بودم. روزهایم به شادی می‌گذشت، با عشق و محبت فراوان و وجودم پر از خوبی‌ها و امید بود،… بیشتر
میدیا \ جوانان