سکوت؛ تنها همراهی که با خود دارم…!

سکوت رازآلود همه‌جا را فرا گرفته بود. تنها صدایی که سکوت را می‌شکست، تیک‌تاک ساعت و زوزه‌ی گرگی بود که در دل تاریکی، زنده‌ترین موجودِ شب به نظر می‌رسید. تنها بودم، مثل هر شب؛ اما این بار از تنهایی‌ام لذت… بیشتر

سکوت نکنیم!

ما دختران افغانستان، در طول تاریخ، علی‌رغم همه‌ی چالش‌ها و محدودیت‌هایی که بر سر راه ما بوده است، همواره در عرصه‌های مختلف پیشگام بوده‌ایم. از میدان‌های علمی و فرهنگی گرفته تا عرصه‌های اجتماعی و سیاسی، ثابت کرده‌ایم که هیچ‌چیز نمی‌تواند… بیشتر

سفری در آغوش یادها؛ مالستان من

بازگشت به زادگاهم، ولسوالی مالستان ولایت غزنی، پس از هشت سال، تجربه‌ای سرشار از احساسات متناقض و به یادماندنی بود. این سفر که پیش از بازگشت طالبان انجام شد، نه تنها مرا به خاطرات کودکی و نوستالژی‌های گذشته برد، بلکه… بیشتر

سفر در تاریکی؛ امید به روشنایی

این سفر آغاز داستانی است که با سقوط نظام جمهوریت و غلطیدن کشور ما به کام طالبان آغاز شد؛ اما شاید، فقط شاید، پایانی متفاوت در انتظارش باشد. سفر کردن را بسیار دوست داشتم؛ جاده‌ها برایم قصه می‌گفتند و افق‌های… بیشتر

سفر به افغانستان؛ سفر به سرزمین امید و آرزو

صبح گرم و تابستانی بود که با سفر شیرین آغاز شد. روز دل‌نشین و خاطره‌انگیزی بود. خورشید آرام‌آرام از افق سر برمی‌آورد و نور طلایی‌اش بر زمین می‌تابید. این نور نه‌تنها زمین را روشن می‌کرد، بلکه جان آدمی را نیز… بیشتر
میدیا \ جوانان