16 روز نارنجی: زنان، صدای خاموش، رویای آزاد

در روزهای رنگین و شلوغ زندگی، گاهی وقتی در میان هیاهوی روزمرگی‌ها و دغدغه‌ها غرق می‌شوم، فراموش می‌کنم که در گوشه‌ای از این دنیا زنانی هستند که در سایه‌های ظلم و سکوت روزگار می‌گذرانند. سکوتی که در دل‌شان غوغای فریادهای… بیشتر

«سکینه‌»‌ی پنج‌ساله نگران درس‌های خود است

آفتاب پشت ابرهای زمستانی پنهان بود. ابرها همراه با بادهای سرد، آرام و رقصان در حرکت بودند و هوایی سرد اما دلچسب را به ارمغان آورده بودند. امروز این یادداشت را می‌نویسم، شنبه‌ای که آغاز هفته‌ی جدید و هم‌زمان با… بیشتر

«دخترم، تو چقدر شبیه فاطمه‌ای!»

دروازه به صدا در آمد. از تک‌تک‌های دروازه مطمین بودم که فرزانه پشت در است. رفتم و بدون هیچ سخنی کتاب‌هایم را در دستش دادم. او هم با لبخندی از من استقبال کرد. خانه را به مقصد کورس ترک کردیم.… بیشتر

انسان؛ موجودی تعریف‌ناشده

دیروز، در میان حرف‌های استاد در صنف «امپاورمنت»، جمله‌ای از طرف استادم گفته شد که مثل جرقه‌ای در ذهنم روشن شد. استاد گفت که «انسان یک موجود تعریف‌نشده است.» همین یک جمله کافی بود تا با خودم در مورد مفهوم… بیشتر

قسم به اشک پیش از پرواز! 

کسی سراسیمه، بدون چمدان، به‌سوی میدان هوایی می‌دوید؛ درحالی‌که کارمند میدان هوایی، برای پناه‌بردن به خانه بازمی‌گشت. دیگری در تکسی گران‌قیمتی نشسته بود که مقابل خانه منتظر فامیلش بود؛ اما وقتی به میدان هوایی رسیدند، هواپیمایی که به آن امید… بیشتر
میدیا \ جوانان