آخر این داستان چه خواهد شد؟

با خنده‌ای که بر لب داشت، تمام عکس را زیبا ساخته بود. خنده‌های ناز با آن کالای رنگارنگ افغانستانی، موهای آراسته به گل‌های ظریف و… تمام این‌ها جمع شده بود تا یک عکس بی‌نظیری به نمایش بگذارد. با لمس صفحه‌ی… بیشتر

بعضی از خانواده‌هایی که خودشان طالب‌اند

سحر دختری بااستعداد، زیرک و خوش‌رو است. او زمانی که بیش از ده سال نداشت، پدرش را از دست داد و داغ بی‌پدری را در کودکی  تجربه کرد. حالا با مادر و سه برادرش زندگی می‌کند. سه خواهر بزرگ‌تر از… بیشتر

خاطره‌ای از یک سرباز قهرمان بابه

همان لحظه که بابه مزاری را دیدم، تمام اراده، قوت، شهامت و شجاعت را در درونش دیدم. با خود گفتم اگر ایشان هزاره را سر بلند نکند، هیچ کس دیگر نمی‌تواند. نمی‌دانم، خیلی جالب بود که با یک بار دیدنش،… بیشتر

خاطره‌ای از نیمه ‌شب

ساعت ۲:۲۳ نیمه‌شب بود. خوابم نمی‌برد. از بستر بلند شدم. قرار بود دو روز بعد در مکتب، برنامه‌ای به مناسبت روز منع خشونت علیه زنان برگزار کنیم. سه روز بود که با دوستانم برای این برنامه برنامه‌ریزی می‌کردیم. شب گذشته… بیشتر

خاطراتِ زمانی که به مکتب می‌رفتیم

امروز، مادرم مرا زودتر از روزهای دیگر صدا زد. لامپ را روشن کرد و مشغول درست‌کردن خمیر برای پختن نان شد. من به سختی چشمانم را باز کردم و به ساعت نگاه کردم که ساعت ۵:۴۵ صبح بود. باید کتاب… بیشتر
میدیا \ جوانان