سرزمین من، قصه‌ای از درد، امید و ایستادگی

این بار می‌خواهم از جایی بنویسم که در آن‌جا بزرگ شدم، در هوایش نفس کشیدم و در آسمانش ستاره‌های امیدم را جست‌وجو کردم و رویاهایم را ترسیم کردم. آری، من از سرزمین افغانستان سخن می‌گویم، سرزمینی که آن را به… بیشتر

ستاره‌ای در تاریکی

در میان این‌همه تاریکی، ستاره‌ای درخشان، هنوز هم می‌تابد؛ نوری که امید را زنده نگه می‌دارد. چند وقت پیش، مهمان یکی از اقوام بودیم. بزرگان مشغول تماشای اخبار بودند و من با دختر صاحب‌خانه فیلم می‌دیدیم. ناگهان خواهر کوچک‌ترش سراسیمه… بیشتر

ستاره‌ها در دل شب

از کودکی رویا‌یم نویسندگی بود؛ اینکه روزی قلمم پژواک امید و افتخار برای خانواده‌ام شود و شاید افتخار سرزمینم، افغانستان. اما این رویا، پیش از آن‌که به واقعیت بپیوندد، زیر سایه‌ی تاریک قرار گرفت. شبی که هرگز از یادم نمی‌رود؛… بیشتر

سپیدی برف، سیاهی غبار و شعله‌های امید

برف، آرام و بی‌صدا از آسمان می‌بارد؛ گویی دانه‌های سپیدش قصه‌هایی از پاکی و آرامش را بر شهر خاکستری کابل می‌نگارند. اما این برف، هرچند زیبا و چشم‌نواز، نمی‌تواند غبار سنگینی را که در هوای شهر پراکنده است، به تمامی… بیشتر

سالی که گذشت سالی که در دل ماست

سال 1403 برای من، سالی پر از تغییرات و چالش‌های گوناگون بود. سالی که در آن هم‌چنان در جست‌وجوی امید و آزادی بودیم و هم‌چنان، دل‌نگرانی‌ها و نگرش‌های جدیدی برای فردا پیدا کردیم. شاید برای بعضی‌ها گذر زمان فقط یک… بیشتر
میدیا \ جوانان