سمیه و آغاز شیرین درس‌هایش

در سرزمین زیبای هرات، دختری کوچک و باهوش به نام سمیه زندگی می‌کرد. او چهار ساله بود؛ دختری شاد و پرانرژی که از هر کلامش شیرینی می‌بارید. سمیه دختری شوخ‌طبع اما باهوش بود. از همان کودکی، شوق یادگیری در وجودش… بیشتر

زرغونه؛ قربانی یک اتفاق وحشتناک

امروز وقتی که باید به کورس می‌رفتم، حجاب سیاه و چادر آبی‌رنگم را پوشیدم، کیفم را روی شانه‌ام انداختم، کفش‌هایم را پوشیدم و به راه افتادم. کوچه‌های خاکی را یکی‌یکی پشت سر می‌گذاشتم؛ قدم‌هایم را روی سنگ‌های کوچکی می‌گذاشتم که… بیشتر

خسته‌ام؛ اما امیدوار

در تمام جان و تنم احساس خستگی می‌کنم؛ اما هنوز به آرزوهایم باور دارم، هنوز به زندگی‌ام امیدوارم، هنوز در گوشه‌ای از دلم، زمزمه‌ی رؤیاهایم می‌نوازد و مرا به حرکت می‌آورد. این‌همه سال گذشت، تلاش کردم و نتیجه نگرفتم؛ اما… بیشتر

رویاهایی که هیچ قدرتی نمی‌تواند خاموش‌ کند

صبح با خوش‌رویی از خواب بیدار شدم. دست و صورتم را شستم و به حویلی رفتم. هوای تازه صورتم را نوازش می‌کرد. نفس عمیقی کشیدم، چشمانم را بستم و چند لحظه همان‌جا ایستادم، انگار می‌خواستم چیزی از هوا بگیرم؛ شاید… بیشتر

دختر روستایی با رویای فضانوردی

روستای سنگ‌سفید، محیطی سرسبز با آسمان آبی، ستاره‌های درخشان در دل شب و آفتاب سوزان در روشنایی روز دارد. چشمه‌های روان با آب‌های زلال، سبزه و گل‌های خندان را در کناره‌هایش جا داده‌اند که هر روز به زیبایی این منطقه… بیشتر
میدیا \ جوانان