در مسیر شجاعت؛ می‌خواهم ناجی مردم باشم!

امروز برای اولین بار با پرسشی مواجه شدم که بیشتر از همیشه مرا به فکر فرو برد: چه دلیلی برای انتخاب رشته‌ام وجود دارد؟ با خود بسیار اندیشیدم و تجربیات شخصی‌ام را مرور کردم تا دلایلی را که در این… بیشتر

سکوت؛ جوابی در برابر کوته‌اندیشان

امروز صبح، مثل همیشه، مادرم مرا صدا زد. چشمانم را باز کردم و ساعت را نگاه کردم؛ ۵:۴۰ بود. با خودم گفتم هنوز بیش از یک ساعت وقت دارم تا برای رفتن به آموزشگاه آماده شوم و نمازم را هم… بیشتر

رویاها هرگز نمی‌میرند!

بازهم نشسته‌ام پشت کتابچه‌ام. چراغی در دست گرفته ام، تا بنویسم از خاطرات و رؤیاهای کهنه‌ای که هنوز در ذهنم زنده‌اند. این روزها، نوشتن تقریبا برایم وظیفه‌ی یا مصروفیت هر روزم شده است. رؤیاهایی را بازنویسی می‌کنم که روزی رها… بیشتر

ریحان، دختری هوشیار و شجاع

امروز، بعد از چند روز آفتابی، کابل همچنان گرم و روشن بود. صبحِ پس از گرما، نسیم ملایم و دلچسبی در کوچه‌ها می‌وزید و گرمای مطبوعی روی پوست می‌نشاند. چه هوای دل‌نشین و آرامی! هرکس با لباس‌های تابستانی و چپن‌های… بیشتر

شب را دوست دارم؛ چون…!

نسیم خنک، صداهای خوشایند درختان، دست‌هایی که به شکرگزاری بلند می‌شوند، دستان پرمهر و پینه بسته‌ی پدر که برای چند ساعت به آسایش می‌رسد، قلب‌هایی که به هم گرما می‌بخشند، دل‌های درد مندی که روزها با انبوهی از زحمت در… بیشتر
میدیا \ جوانان