وقتی قلم، زبان دلم شد

زبانم یاری نمی‌کرد تا احساسات و حرف دلم را بیان کنم و ناراحتی‌هایم را با کلام پراکنده سازم. زبانم برایم کافی نبود. در نوعی گم‌گشتگی قرار داشتم تا این‌که در 15 دسامبر 2024، جلسه‌ای با «استاد عزیز رویش» داشتم. در… بیشتر

پشت آفتاب پنجم حمل

پنجم حمل، یک  روز آفتابی بود و این روز را کاملاً معمولی آغاز کرده بودیم؛ اما نمی‌دانستیم پشت این آفتاب چه شرایطی در انتظار ماست و قرار است با چه چیزی دست‌وپنجه نرم کنیم. ساعت دو بعدازظهر بود. مادرم همراه… بیشتر

بیایید آشتی کنیم

امروزه کدورت و کینه نسبت به انسان‌ها آن‌قدر زیاد شده است که بیشتر مردم با هم قهر هستند، جنگ می‌کنند و حتی با یکدیگر صحبت نمی‌کنند. من دو برادر را می‌شناسم که بیست سال است کدورت را از دل‌شان بیرون… بیشتر

بر اساس کتاب «قلبت را پس بگیر»

قلبت را پس بگیر، و خانه‌ات را در بهشت ببین…! گاهی انسان در میانه‌ی زندگی در نقطه‌ای می‌ایستد که نه راه بازگشت می‌بیند و نه توان ادامه‌دادن دارد. فشارها، قضاوت‌ها، رنج‌ها و ناامیدی‌ها آن‌قدر بر قلب سنگینی می‌کنند که حتی… بیشتر

ایست قلبی کردم؛ نبض زندگی‌ام از من گرفته شد

من محدثه هستم؛ دختری از افغانستان. در سال ۱۴۰۰ شکستم، زمانی که پیش دروازه‌ی مکتب رفتم و در ۲۴ اسد گفتند مکتب فقط برای مدت کوتاه بسته می‌شود. نرفته داخل صنف، ننوشته رویایم روی تخته و باز نکرده کتاب در… بیشتر
میدیا \ جوانان