رویای من؛ دختر بودن دیگر جرم نباشد

رویای من این است که روزی در افغانستان، «دختر بودن» دیگر جرم نباشد. در سرزمینی که هر گوشه‌اش خاطره‌ای از درد و رنج است، من رویاهایی دارم که شاید در نگاه اول ساده به نظر برسند؛ اما در دل این… بیشتر

روز مادر؛ گرمای مهر و زندگی

روزهای سرد زمستان بود؛ روزهایی که هوا عطر سکوت داشت و زمین زیر ردپای رهگذران، صدای خش‌خش برگ‌های خشکیده را زمزمه می‌کرد. درختان، شاخه‌های عریان‌شان را به آسمان سپرده بودند؛ گویی از سرما به خواب رفته و منتظر آغوش گرم… بیشتر

روایتی از یک زن، یک سرنوشت

باد شدیدی می‌وزید. نصف صورتم را با چادرم پوشانده بودم و با چشم‌های نیمه‌باز از زیر کلاه به آسمان نگاه می‌کردم. خورشید در میانه‌های غروبش بود، سایه‌ها روز را در حصار گرفته بودند. من و دوستم، قدم‌به‌قدم با آفتاب از… بیشتر

ربایندگان رویا

تازه بال‌های خود را برای پرواز باز کرده بودیم. می‌خواستیم قفس‌ها را بشکنیم، زنجیرها را باز کنیم و به سوی بی‌کران‌ها پر بگشاییم. اما همین که به آسمان پهناور رویاهای خود پر کشیدیم، گویی یک شکارچی از زمین، بال‌های ما… بیشتر

نامه‌ای برای استادم!

استاد عزیزم، سلام! امیدوارم جاده‌های زندگی‌تان همیشه هموار، بی‌خطر و پر از شادی و سلامتی باشد و در کنار خانواده‌ی عزیزتان در آرامش زندگی کنید. امروز بعد از مدت‌ها تصمیم گرفتم برای شما نامه‌ بنویسم، نامه‌ای که نمی‌دانم با خواندنش… بیشتر
میدیا \ جوانان