دختر بودن؛ قصه‌ای از صبر و ایستادگی

گاهی در سکوت شب، دفترچه‌ی خاطراتم را باز می‌کنم و تمام دردهایی را که نمی‌توانم با کسی در میان بگذارم، روی کاغذ می‌نویسم. انگار تنها همین صفحات سفیدند که می‌فهمند چه در دلم می‌گذرد. وقتی کلمات را می‌نویسم، آرامشی در… بیشتر

داستانی که هنوز کامل نوشته نشده

امشب، شبی طوفانی است؛ شبی که فریادهای آسمان به‌وضوح شنیده می‌شود. وقتی از پنجره بیرون را دیدم، دلم گرفت؛ دلم گرفت از تمام ظلم‌ها، از تمام اشک‌ها و از تمام رویاهایی که هنوز فقط رویا مانده‌اند. بغضی عظیم گلویم را… بیشتر

چادری؛ نماد اسارت و اجبار، نه نماد دینی

چادری برای من کلمه‌ای است که در آن اجبار و زور نهفته است. برداشت من از چادری، قید و محدودیت، چیزی شبیه زندان است. در حالی‌که در دین من، حجاب مطرح است، نه چادری. من دختری هستم که در این… بیشتر

ازدواج اجباری؛ قفس خاموشِ دختران

شروع قصه‌ی دردش از همین‌جا بود: «مریم، عروسی کردی؟» برایم جالب آمد. نوشتم: «نخیر، هنوز نی‌نی هستم. باید بزرگ شوم و تحصیلاتم را ادامه بدهم. چرا این سوال؟» دقیقه‌ای نگذشت که پاسخ داد: «من با عروسی خودم را بدبخت کردم.… بیشتر

من اعتراض دارم…!

با ورود طالبان به شهر کابل، دانشگاه‌های این شهر تعطیل شد و دختران و زنان از حضور در خیابان‌ها، آموزش و اشتغال منع شدند. تلویزیون کابل نیز تعطیل گردید و فعالیت‌های آن رسماً حرام اعلام شد. برخی از سینماها و… بیشتر
میدیا \ جوانان