«صد دالر استم!»

روز سوم عید بود؛ هرچند ما به دلیل وفات مادرکلانم (خدا بیامرزدشان)، عید را جشن نگرفته بودیم. در همان روز سوم عید، در شبکه اجتماعی اینستاگرام ویدیویی را دیدم که در آن یک یوتیوبر با دختری خردسال مصاحبه می‌کرد. دخترک شعری گفت که با شنیدنش اشک در چشمانم حلقه بست و صدای شکستن قلبم برایم آزاردهنده شد. او گفت: «کاش بچه می‌بودم، شیرِ کوچه می‌بودم، حالا دختر استم، صد دالر استم!» اول منظورش را به درستی درک نکردم؛ اما در ظرف یک دقیقه فهمیدم چه اتفاقی افتاده است. آن دخترک داشت قیمت خودش را می‌گفت! او سن و سالی نداشت و شاید تنها نه‌ساله بود؛ اما با همان سنِ کم عمیقاً درک می‌کرد که در کجا و میان چه مردمی زندگی می‌کند. دلم به‌شدت سوخت، نه‌تنها برای آن دخترک، بلکه برای خیلی از ما و حتی برای همه‌ی دختران این سرزمین. ما در این‌جا حق نداشتیم چیزی بگوییم و اگر فامیل ما فقیر می‌بود، باید فروخته می‌شدیم تا اعضای خانواده و کودکان خردسالی که به عقد مردانی هم‌سنِ پدرکلانشان درمی‌آیند، گرسنه نمانند.

در افغانستان، از گذشته‌های دور این کار مانند یک رواج و رسم ناپسند وجود داشته است؛ اما دیری نگذشته که این امر نه‌تنها به عنوان یک عادت یا فرهنگ کاذب، بلکه برای بعضی‌ها به مانند یک وظیفه و منبع درآمد درآمده است. درست از زمانی که کودک‌همسری به رسمیت شناخته شد، این جرم به یک کار عادی بدل گشت. من یک دختر هزاره‌ام و با یقین یک شیعه هستم، مذهب من در این جغرافیا به رسمیت شناخته نشده است؛ ولی کودک‌همسری که یک جرم آشکار است، به رسمیت شناخته می‌شود! در این‌جا دختران از شش‌ماهگی الی هفده‌سالگی می‌توانند به همسری کسی درآیند و سنین بالاتر از آن هم که در افغانستان یک امر کاملاً عادی شمرده می‌شود. افغانستان جایی است که زیباییِ خودش و دخترانش بسیار چشم‌گیر است. دل‌های آن‌ها زیبا، مهربان و روشن است؛ اما با چنین رفتارهای ظالمانه‌ای، آن‌ها آرام‌آرام می‌میرند. شاید جسم‌شان زنده باشد، نفس بکشند، لبخند بزنند، آرایش کنند و بیرون بروند؛ اما از درون کاملاً مرده‌اند. با این حال، این دختران کوچک که در عین کودکی، هم همسر هستند و هم مادر، زنان قوی و پرطاقتی هستند.

در تمام کشورهای جهان، جز افغانستان، دختران حق تحصیل، درس، کار و آزادی انتخاب دارند. آن‌ها می‌توانند هر زمان که بخواهند عروسک‌های‌شان را در آغوش داشته باشند؛ اما در دیار من قاعده فرق می‌کند. در این‌جا دختران بعد از هفت‌سالگی باید عین یک انسان بالغ رفتار کنند. در باور عامه، عروسک مال کودکان است و دختر هفت‌ساله بزرگ شده و باید کار کند و زحمت بکشد؛ حتی خیلی‌ها بر این باورند که باید دخترانشان را هرچه زودتر عروس کنند. امروز وقتی آن ویدیو را دیدم و شعر تلخ آن دختر را شنیدم، حسی درونی مرا وادار کرد تا در این باره بنویسم. دلم می‌خواهد همیشه از عشق، امید، انگیزه و چیزهای مثبت بنویسم؛ اما زمانی که به هر طرف نگاه می‌کنم، جز درد و تبعیض چیزی نمی‌بینم. تفاوت میان دختران این طرف مرز و خارج از مرز بسیار زیاد است. دخترانی را می‌بینم که رنج می‌کشند و بسیار قبل از رسیدن به سن مناسب، بزرگ می‌شوند؛ دختران خردسالی که باید مسئولیت یک فامیل معمولی در افغانستان را که معمولاً بالای ده نفر جمعیت دارد، به دوش بکشند و انواع کارهای شاقه را انجام دهند. در حالی که خیلی از دختران در خارج از کشور، حتی بعد از هجده‌سالگی نیز مانند یک کودک رفتار می‌کنند و تا بیست و چند سالگی یا سی‌سالگی هم اگر عروسی نکنند، کسی به آن‌ها چیزی نمی‌گوید و مدیریت زندگی‌شان را به خودشان واگذار می‌نمایند.

من خودم را مسئولِ انعکاس صدای این زنانِ بی‌صدا می‌دانم؛ کسی که باید فریاد بزند و این بی‌عدالتیِ محض را به گوش جهانیان برساند. پس باید نوشت و به هر طریقِ ممکنی جنگید. امروز به آن دخترک زیبا و مهربان از همین‌جا می‌گویم: «عزیز من! ارزش تو بسیار بیشتر از صد دالر است، حتی میلیون‌ها دالر نیز نمی‌تواند بهای ارزش تو باشد. تو یک انسان آزاد هستی و ارزش وجود نازنینت را هیچ چیزی در جهان نمی‌تواند تعیین کند. خودت را صد دالر ندان، بلکه به چشم قهرمانی به خود نگاه کن که دنیا را با همه‌ی پستی‌ها و بلندی‌هایش، بر روی شانه‌های کوچکش به بهترین شکل ممکن به دوش می‌کشد و در جنگِ زندگی و عدالت، سرانجام پیروز می‌گردد.»

این روزهای تاریک و این بی‌عدالتی‌های مفرط هرگز پایدار نخواهند ماند؛ چرا که دخترانی چون من، همانند مادران ما و بانوانی که قبل از ما در این مسیر ایستادگی کردند، هرگز در مقابل ظلم سکوت نخواهیم کرد و به دژی محکم در برابر بی‌عدالتی‌ها تبدیل خواهیم شد.

دیدگاه‌ها (1)

Shahnaz
ژوئن 16, 2026 | 1:12 ق.ظ

Good

0 پاسخ

ارسال دیدگاه

10000