اهمیت خود را بفهمیم

در این دنیای بزرگ و بی‌کران امروزی، گاهی آن‌قدر غرق شلوغی‌ها می‌شویم که خود را نیز فراموش می‌کنیم. گاهی مصروف کار هستیم، گاهی غرق در شبکه‌های اجتماعی و زمان‌های زیادی هم مشغول خوش‌گذرانی، بی‌خبر از آنکه چقدر وقت هدر می‌دهیم، چقدر خسته‌ایم و بی‌هدف در پی چه چیزی روانیم.

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که حس کنید بی‌اندازه خسته‌اید. بخش زیادی از این فرسودگی ناشی از بی‌توجهی به خود ماست که دوباره به روح و روان ما آسیب می‌زند. به باور من، ما دو چالش اساسی داریم: نخست اینکه بیش از حد کار و تلاش می‌کنیم اما مسیرمان روشن نیست، نمی‌دانیم به کجا می‌رویم و قرار است به چه دستاوردی برسیم، یعنی هدف و رویای ما مشخص نیست و بی‌جهت به خود فشار می‌آوریم. دوم اینکه اصلاً کاری انجام نمی‌دهیم و از شدت بیکاری و سردرگمی از همه‌چیز خسته و دلزده می‌شویم.

من این حالت‌ها را در زندگی تجربه کرده‌ام. هنگامی که کاری را صرفاً طبق خواست دیگران و بدون هدف شخصی انجام می‌دادم، خیلی زود خسته می‌شدم، زمان به کُندی می‌گذشت و تمام بدنم احساس ضعف می‌کرد. زمان‌هایی هم که از سر بی‌برنامگی دست به هر کاری می‌زدم و از این شاخه به آن شاخه می‌پریدم، حسی جز کسالت و درماندگی برایم نداشت.

اما در جریان آموزش‌های توانمندسازی (امپاورمنت) آموختم که انسان باید لحظاتی آرام بنشیند و با خود خلوت کند: از این دنیا چه می‌خواهم؟ خواست واقعی من چیست؟ برای چه اینجا هستم و سهم من از زندگی چیست؟ وقتی به این پرسش‌ها پاسخ دهیم، خواسته‌ای روشن در ذهن شکل می‌گیرد و آن خواسته به رویا بدل می‌شود. اگر با برنامه‌ریزی برای رسیدن به آن رویا تلاش کنیم، دیگر خستگی معنایی نخواهد داشت؛ چرا که مقصد معین است، زمان مدیریت می‌شود و زندگی مطابق خواست خود ما شکل می‌گیرد.

وقتی به این باور رسیدم، کارم را از یک گروپ کوچک آغاز کردم؛ گروهی که با هدفی روشن تشکیل شد و مسئولیت هر یک از اعضا معین بود. ما فقط برای رشد خود و همسو با خواسته‌های درونی‌ خود تلاش می‌کردیم. هر روز دقایقی مشخص را به خواندن کتاب و نوشتن اختصاص می‌دادیم، درس‌ها را برای یکدیگر تشریح می‌کردیم، صبح‌ها ورزش می‌کردیم، تقسیم‌اوقات روزانه می‌ساختیم و رویاهای خود را روی کاغذ می‌نوشتیم و نقاشی می‌کردیم.

ما برای تک‌تک کارهای خود دلیل داشتیم. با خود گفتیم برای رسیدن به خواسته‌ها ابتدا باید بدنی سالم و پرانرژی داشته باشیم، پس ورزش را آغاز کردیم. دانستیم که برای آگاهی بیشتر نیاز به مطالعه داریم، پس هر روز به مدتی معین کتاب خواندیم و آموخته‌های خود را به اشتراک گذاشتیم. برای خود تقسیم‌اوقات ساختیم، چرا که زمان‌بندی بهترین استراتژی برای رسیدن به هدف است.

از آن زمان که مسیر و خواسته‌ام روشن شد، دیگر احساس سردرگمی نمی‌کنم. وقتی کار می‌کنم، درس می‌خوانم یا تجربه‌ای به دیگران یاد می‌دهم، گذر زمان را حس نمی‌کنم، خستگی به سراغم نمی‌آید و بسیار شادتر از گذشته‌ام. حالا هرگاه می‌خواهم کاری انجام دهم، ابتدا «خود» را در نظر می‌گیرم؛ چرا که اگر خودِ انسان ارزش نیابد، هیچ چیز دیگری معنا نخواهد داشت.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000