وقتی به آینده فکر میکنم، احساسهای متفاوتی به سراغم میآید. گاهی هیجانزده میشوم و گاهی نگران؛ اما یک چیز را همیشه با اطمینان میدانم و آن این است که نمیخواهم منتظر بمانم تا کسی آیندهام را برایم بسازد. من میخواهم آیندهای را که در ذهنم دارم با تلاشِ خودم بسازم. زندگی همیشه آنطور که ما میخواهیم پیش نمیرود. بعضی وقتها شرایط سخت میشود و راههایی که فکر میکردیم به روی ما باز هستند، ناگهان بسته به نظر میرسند. اما من یاد گرفتهام که سختیها همیشه پایانِ راه نیستند، بلکه گاهی فقط امتحانی هستند تا ببینند چقدر به رویاهای خود باور داریم.
من دختری هستم که مثل هزاران دخترِ دیگر، آرزوهای زیادی در دل دارم. آرزو دارم درس بخوانم، بیشتر یاد بگیرم، مهارتهای تازه کسب کنم و روزی به جایی برسم که بتوانم به خودم و خانوادهام افتخار کنم. این آرزوها شاید ساده به نظر برسند، اما برای من بسیار ارزشمند هستند. هر کدام از آنها بخشی از آیندهای هستند که میخواهم بسازم. گاهی وقتی به اطرافم نگاه میکنم، میبینم که بسیاری از دختران با وجود تمام دشواریها، هنوز امیدشان را از دست ندادهاند. آنها هنوز کتاب میخوانند و هنوز برای بهتر شدن تلاش میکنند. این موضوع به من انگیزه میدهد. وقتی میبینم دیگران هم تسلیم نشدهاند، من هم بیشتر به ادامه دادن باور پیدا میکنم. من باور دارم که آینده فقط اتفاق نمیافتد، بلکه آینده ساخته میشود. هر صفحهای که امروز میخوانم، هر مهارتی که یاد میگیرم و هر قدمِ کوچکی که برمیدارم، بخشی از آیندهی فردای من است. شاید این قدمها کوچک باشند، اما همین قدمهای کوچک هستند که روزی مسیرِ بزرگی را میسازند.
گاهی از خودم میپرسم پنج سال دیگر کجا خواهم بود، چه چیزهایی یاد خواهم گرفت و چه موفقیتهایی به دست خواهم آورد. هر بار که به این سؤال فکر میکنم، تصویرِ دختری را میبینم که با وجود تمام موانع، دست از تلاش نکشیده است؛ دختری که به جای شکایت از شرایط، سعی کرده از هر فرصتی برای رشد استفاده کند. من نمیگویم که همیشه قوی بودهام. روزهایی هم بوده که خسته شدهام، ناامید شدهام یا احساس کردهام راه خیلی طولانی است؛ اما هر بار دوباره به خودم یادآوری کردهام که هیچ رویای بزرگی بدون صبر و تلاش به دست نمیآید. اگر امروز سخت است، به این معنا نیست که فردا هم سخت خواهد بود.
یکی از بزرگترین آرزوهای من این است که روزی بتوانم الهامبخشِ دخترانِ دیگر باشم. دوست دارم آنها بدانند که ارزششان بسیار بیشتر از چیزی است که گاهی به آنها گفته میشود. دوست دارم بدانند که رویا داشتن حقِ آنهاست و تلاش برای رسیدن به آن رویاها نیز حقِ آنهاست. من آیندهای را تصور میکنم که در آن با افتخار به گذشتهام نگاه کنم و بگویم با وجود همهی دشواریها ادامه دادم؛ نه به این دلیل که راه آسان بود، بلکه به این دلیل که هدفم ارزشِ ادامه دادن را داشت. میخواهم روزی به خودم افتخار کنم و بگویم که تسلیم نشدم. شاید امروز همه چیز کامل نباشد، اما من یاد گرفتهام که امید را از دست ندهم. یاد گرفتهام که منتظرِ زمانِ مناسب نباشم، بلکه از همین امروز برای ساختنِ آیندهام کار کنم. هر کتابی که میخوانم و هر مهارتی که تمرین میکنم، آجرِ کوچکی از ساختمانِ آیندهی من است.
من به آیندهای فکر میکنم که در آن بتوانم مستقل باشم، به جامعهام خدمت کنم و برای دیگران مفید باشم؛ آیندهای که در آن دانش و تواناییهایم را برای بهتر شدنِ زندگیِ خودم و اطرافیانم به کار ببرم. این همان آیندهای است که دوست دارم با دستانِ خودم بسازم. شاید مسیرِ من آسان نباشد، اما قرار هم نیست آسان باشد؛ مهم این است که من هنوز رویا دارم و هنوز برای رسیدن به هدفهایم تلاش میکنم. تا وقتی امید زنده باشد، راه هم وجود دارد. امروز وقتی به فردا فکر میکنم، دیگر فقط آرزو نمیکنم، بلکه تصمیم میگیرم؛ تصمیم میگیرم که یاد بگیرم، رشد کنم و هر روز از روزِ قبل بهتر باشم، زیرا باور دارم آیندهای که خودم میسازم زیباتر از آیندهای است که فقط منتظرش بمانم. من هنوز در حالِ ساختنِ آن آینده هستم؛ آیندهای که با امید آغاز میشود، با تلاش ادامه پیدا میکند و با موفقیت به ثمر میرسد.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه