تنها مردمی هستیم که زشت را نیک و نیک را زشت میپنداریم.
سکوتی سنگین و زننده بر صنف حاکم شده بود. همه از شدت ترس به لرزه افتاده بودند. دختران با دستان لرزان، ماسک را با عجله بر صورت میکشیدند تا مبادا بهانهای به دست آنان بدهند. با صدای تقتق دروازه، همه با چشمان خسته و دلِ پر از ترس، چشم به کسانی دوختند که حالا داخل صنف میشدند. بعد از اینکه همهی ما را برانداز کرد، چند سؤال از ریاضی و مضامین دینی پرسید. سپس با لحنی جدی گفت: «این مضامینی که به شما تدریس میشود، جعفری است. باید تمام مضامین حنفی را بخوانید، چون تمام امتحانات شما از مضامین حنفی گرفته میشود.»
در همین لحظه یکی از آنان مشغول پاک کردن تخته بود. ساعت قبلی ما مضمون ادبیات بود که درس آن دربارهی شعر و شاعری بود. بیشترین بحثها بر سر عشق میچرخید. چیزی که همهی ما را متعجب کرد این بود که تنها واژهای که از روی تخته پاک شده بود، واژه «عشق» بود.
عشق معناهای متفاوت دارد؛ عشق بنده به خدا، عشق فرزند به مادر و هزاران معنای دیگر؛ اما در این سرزمین نگاهشان به عشق متفاوت است. اینجا عشق را سرچشمهی بیحیایی، فلاکت و مصیبت میدانند. اگر کسی از محبت سخن بگوید، یا به دار کشیده میشود یا سنگسارش میکنند. در این سرزمین دوست داشتن، عاشق بودن، محبت کردن و همدیگر را پرستیدن جرم شمرده میشود. کسانی که این جوهر را در وجود خود داشته باشند، مجرمان بزرگی به حساب میآیند و باید تاوان سنگینی بدهند؛ فرقی نمیکند این محبت در رفاقت باشد، در عشق زمینی یا در عشق بنده به خداوند باشد. اینجا سرزمین دشمنی با عشق است.
در این سرزمین کسانی هستند که ظلم میکنند، مردانی که کوچه و سرک را در خون غرق میسازند. مردانی که دم از اسلام میزنند؛ اما هیچ عشقی نسبت به خدا در وجودشان نیست. همانها بودند که دروازههای تحصیل را به روی دختران بستند. در کشور من هیچ مردی بیغیرت به چشم نمیآید، زیرا غیرت را تنها در حاکمیت بر زنان و دختران میبینند و خود را باغیرت میدانند وقتی که بهجای آنان تصمیم بگیرند. زمانی که نفرت، حسادت، ظلم و کینه در جامعه ریشه بدواند، دیگر جایی برای عشق باقی نمیماند.
وقتی همهی زشتیها و بدیها حلال شمرده میشوند، چرا عشق و خوبی حرام دانسته شود؟ چرا انسانها بهخاطر خوب بودن یا عاشق بودنشان با نگاه دیگری دیده شوند؟ وقتی اینهمه زشتیها حلال است، چگونه میتوان عشق را بد تعریف کرد؟ همهی ما از عشق تفسیر نادرستی داریم، اما حقیقت این است که عشق آنقدر بد نیست که در دیدگاه ما جلوه داده شده است. برعکس، عشق زیباترین و پاکترین احساساتی است که انسان میتواند داشته باشد.
دخترک پس از گفتن این ماجرا به من نگریست و گفت: «امیدوارم روزی برسد که زشتیها حرام و خوبیها حلال دانسته شوند؛ روزی که کسی از واژهای به نام عشق نفرت نداشته باشد و عشق نخستین کلمهای نباشد که از میان واژهها و کلمات محو میشود.»
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه