خواستن، آغاز توانستن

هر بار که چالشی سر راهم قرار می‌گیرد و مسیرم را سخت‌تر می‌کند، به جای اینکه من ناامید شوم و زانوی غم به بغل بگیرم، صدای درونی‌ام به من می‌گوید: «برخیز، تو باید ادامه بدهی. تو باید ثابت کنی که قوی هستی و می‌‌توانی هر کاری را انجام بدهی.» این صدا مدت‌هاست که مرا همراهی می‌کند و همیشه با امید و انگیزه در گوشم نجوا می‌نماید. گاهی برای ادامه دادن و متوقف نشدن فقط خود ما هستیم و کسی دیگر نمی‌تواند به ما کمک کند. همین صدای درونی به ما می‌گوید که ما باید چه کار کنیم. ممکن است اکثراً به دنبال تأیید دیگران باشیم و منتظر بمانیم تا کسی بیاید و به ما انگیزه بدهد تا کاری را انجام بدهیم؛ اما قدرت درونی خیلی قدرتمندتر از عوامل خارجی هست. ویلیام گلسر خیلی صریح می‌گوید: «ما از درون برانگیخته می‌شویم، نه از بیرون.» عوامل بیرونی و انسان‌های دیگر هم نقش دارند، اما نه به اندازه‌ای که صدای درونی‌ ما به ما قدرت می‌دهد.

انسان‌ها هم کنار ما هستند و هم نیستند؛ البته این وابسته به شرایطی است که ما در آن زندگی می‌کنیم. گاهی ممکن است خیلی زودتر از موقع موعود ما را رهای‌ کنند و بگویند: «ما دیگر نمی‌توانیم کنارت باشیم و مسیر را به تو نشان بدهیم.» آن‌وقت است که ما در دوراهی قرار می‌گیریم. دوراهی‌ای که یا می‌تواند سکوی موفقیت باشد یا پایان خطی که دنبال می‌کردیم. حالا چه کسی مشخص می‌کند که ما در کدام مسیر برویم؟ آیا اطرافیان ما هستند؟ نخیر، در این مواقع فقط خودمان هستیم که تصمیم می‌گیریم ادامه بدهیم یا در یک جای ساکن آرام بگیریم. این دوراهیِ مه‌آلود آینده‌ی ما را مشخص می‌کند: ماندن در مسیر یا ادامه دادن و موفق شدن. ما یا زانوی غم به بغل می‌گیریم و خود ما و شرایط را سرزنش می‌کنیم، یا محکم‌تر ایستاده می‌شویم و می‌گوییم: من اهل جازدن نیستم، من به دنیا ثابت می‌کنم که می‌توانم هر کاری را انجام بدهم.

می‌دانم گاهی دیگران به کارهایی که ما می‌کنیم شک می‌کنند و با تردید می‌گویند: «بله، شاید بتوانی» و خودشان فکر می‌کنند که بعید است او بتواند. من از این حرف‌ها زیاد شنیده‌ام؛ اما هربار با قدم‌های محکم ثابت کرده‌ام که چقدر قوی هستم. قوی بودن صرفاً به معنی داشتن زور نیست، قوی بودن یعنی با آرامش ادامه بدهی و هرگز به شکست فکر هم نکنی. هربار که خواستی جابزنی یا به خودت شک کردی، با جدیت و قاطعیت بگویی: این نسخه‌ای از من است که نیاز به من دارد تا راهش را ادامه بدهد. این‌طوری است که آدم یا با اکراه یا با رضایت موفق می‌شود و خوبی‌ها را از آنِ خود می‌کند.

من چندین بار در دوراهی قرار گرفتم؛ اما با چشمان باز تصمیمم را گرفتم و با قاطعیت گفتم چرا من نتوانم؟ چرا دیگران همواره موفق شوند و من نگاه کنم؟ نه، من هرگز به شکست خوردن و نتوانستن فکر نمی‌کنم. من همیشه تا پایان خط می‌روم و همین‌طور استوار ادامه می‌دهم. من مدت‌هاست که ناامیدی را فراموش کرده‌ام و هربار با اراده‌ی آهنین ادامه داده‌ام. من بیشتر از عوامل بیرونی به قدرت خود ایمان دارم؛ ایمان به توانایی‌های خودم و اینکه قدرت درونی‌ام هرگز متوقف نمی‌شود و همواره مسیرم را بازتر و درخشان‌تر می‌کند. من از وقتی که بزرگ شدم، معنی واقعی زندگی را فهمیدم و با اراده و ایمان ادامه داده‌ام. اگر گاهی حس موفق نشدن هم در وجودم هویدا شد، من به یاد جمله‌ای می‌افتم که به من می‌گوید: تو فقط بخواه، بعد ببین که چطور موفق می‌شوی؛ «خواستن توانستن است.»

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000