دانه‌های امید، در دل مرداب

دیری است از هیاهویی که در شهر پیداست می‌ترسم. ترس و هراس در سلول‌های مغزم نفوذ کرده و هر جا سخن از ترس می‌شود، با خودم بیگانه می‌شوم و جهان پیش چشمانم تار می‌گردد. شاید این ترس‌ها چند سال پیش آغاز گردید و تا هنوز ادامه دارد. هر زمانی که به بیرون می‌روم، آن‌قدر به اطرافم نگاه می‌کنم که از دید زدن خسته می‌شوم. برای من هر قدم با ترس و دلهره‌ای عجیب همراه است و در هر کوچه‌ای که وارد می‌شوم، اول خوب بررسی می‌کنم تا از امن بودنش مطمئن شوم. در این روزها احساس می‌کنم شهرها آکنده از بوی ترس است و صداها فقط از ترس می‌گویند. هر مردی با چپن سفید برایم ترس را خلق می‌کند و من همچنان به دنبال راه فراری برای رهایی از دلهره‌هایم هستم. شاید بعضی مواقع بیشتر از چیزی که باید می‌ترسم، ولی در بعضی مواقع همین دلهره باعث می‌شود محتاط باشم.

دقیقا همین چند روز پیش بود که با چند تن از مامورین ترس روبرو شدم؛ آنانی که برای من و هم‌رزمانم دنیا را مثل شب تاریک ساختند. تاریکی‌ای که با هر روشنایی تاریک است و انگار نمی‌خواهد صبح شود. آن‌ها را از فرسنگ‌ها خوب می‌شناسم و با دیدن‌شان مسیرم را تغییر می‌دهم، چون به خوبی فهمیده‌ام هیچ‌گاهی نباید تا خود خطر پیش رفت. من با این تغییر دادن‌ها و دور شدن‌ها عادت کرده‌ام؛ ولی در حین همین تغییرات، روزی خواهد رسید که حکومت و این ترس‌ها هم از بین خواهند رفت و حکومتی به وجود خواهد آمد که عدالت و حق‌خواهی در خط مقدمش باشد. من می‌خواهم به همه‌ی دختران بگویم هیچ‌گاه خودتان را به خطر نیندازید و فقط با تلاش‌تان آن‌ها را متحیر سازید؛ چون آن‌ها به خاطر دانایی‌ ما سد راه‌ ما می‌شوند و راه صعب‌العبور را برای‌ ما به وجود آورده‌اند. ولی هر شام تاری هیچ‌گاهی برای همیشه تاریک نمی‌ماند و قطعاً سپیدی هم در راه است. سپیدی‌ای که پس از یک شب خیلی بد از راه می‌رسد و یادآور می‌شود که هیچ چیزی ماندگار نیست.

در این روزها که ترس با من همدم شده، نه تنها مرا ضعیف‌تر نساخته، بلکه مرا قوی‌تر و مستحکم‌تر از پیش ساخته است. هر باری که وجودم می‌لرزد، انگار تکانه‌ای می‌شود برای بیداری‌ام و به من می‌گوید فقط ادامه بده و با سختی‌ها مسیرت را هموار بساز. گاهی باید با سختی‌ها و مشقت‌ها ساخت و از دل آنان مکانی برای پیشرفت و تغییر ایجاد کرد. من از صنف‌های امپاورمنت به‌خوبی یاد گرفته‌ام که باید از تغییرات و از قدم‌های کوچک آغاز کنم؛ چون همین تغییرات و قدم‌ها روی هم رفته، زمینه‌ی تغییرات و موفقیت‌های بزرگ را فراهم می‌کند. پس ما امروز با همین اقدامات کوچک، در مرور زمان به نتایج بزرگتر خواهیم رسید؛ چون ما در این شرایط با توانمند ساختن خود، از طریق خود به اجتماع، دوستان و خانوادهٔ خود می‌توانیم تغییرآفرین باشیم.

می‌توانیم آن‌ها را برای مبارزه‌ای آماده کنیم که فقط با قلم می‌توان پیروز شد. این مبارزه یکی از زیباترین، باشکوه‌ترین و عادلانه‌ترین مبارزه‌های تاریخ خواهد بود؛ چون فقط آنانی که از حقوق اصلی و ابتدایی خویش محروم شده‌اند به جنگ می‌روند. هدف اصلی این قیام هم همانا آزادگی و عدالت‌خواهی است که صرفاً با قلم و چشمه‌ی دانایی به پایه‌ی اکمال می‌رسد. هر روزی که می‌گذرد، محدودیت‌ها و چالش‌های فرا راه‌ ما بیشتر می‌شوند؛ اما به همان اندازه ما بیشتر از قبل قوی به راه‌ خود ادامه می‌دهیم. چون باور داریم که ما با قلم و مبارزه با جهالت، آنان را آگاه می‌سازیم و به آنان می‌فهمانیم که شما با این کار شاید راه‌ها را بستید، ولی جلوی امید و رؤیاها را گرفته نمی‌توانید، چون ما به شکوفایی دانه‌های امید در دل مرداب ایمان داریم.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000