افغانستان که یک کشور اسلامی بوده، همواره در آن حقشناسی، احترام به بزرگان و حرمت زنان رعایت میشد. این سرزمین، کشوری آسیبدیده از جنگ بود که با همبستگیِ میان زنان و مردان، رو به سوی آبادی و پیشرفت داشت. مردم چشمان و دلهایی سیر داشتند و برای همه کار و کاسبی فراهم بود؛ پسران مکتب میرفتند و هم کار میکردند و دختران نیز در کنار درس، برای خود صاحبنام و جایگاهی بودند. خلاصه اینکه همهی زنان مستقل بودند. هیچ مشکلی نمیتوانست در برابر این زنان ایستادگی کند؛ چون با کمکِ علم، دانش، دانایی و آگاهیای که در اختیار داشتند، هوشمندانه به همهی مشکلات رسیدگی میکردند. این زنانِ شجاع برای پیشرفتِ خود و کشورشان شب و روز بینهایت تلاش میکردند، اما نمیدانستند چه حوادثِ ناگواری در انتظار آنهاست.
خیلی بگذشت که در افغانستان جنگ میان حکومتِ جمهوریت و طالبان شعلهور شد. مردم خیلی نگران و وحشتزده بودند؛ هیچکس به خودش و خانوادهاش فکر نمیکرد و فقط میخواستند کشور را نجات دهند. اما در نهایت، حکومت سقوط کرد و نوبت به حکمرانیِ طالبان رسید.
فردای همان روز (15 اگوست)، همهی مردم خانه و کاشانهی خود را رها کرده بودند و فقط میخواستند از کشور خارج شوند. برای کسانی که در حکومت قبلی کار میکردند، حتی یک درصد امنیت وجود نداشت و نزدیک به چهل درصدِ مردم به شکلی از کشور خارج شدند. در اوایل، همه جا آرام و با امنیت به نظر میرسید؛ مثل اینکه در افغانستان سکوت را حکم داده باشند. اما کمکم حق تحصیل، پوشش و آزادی از زنان گرفته شد و آنها حتی از تمام دفاترِ دولتی برکنار شدند. دیگر زنانی مستقل وجود نداشت؛ به آنها با نگاهی حقیرانه مینگریستند، انگار که بر روی زمین باری اضافی باشند.
زنانی که تا چند روز پیش مستقل و آزاد بودند و در حکومت و جامعه جایگاهی خاص داشتند، در تقدیرشان سیاهی رقم خورد؛ حق کار از آنها گرفته شد و درهای تحصیل را به روی دختران بستند. بعد از ورود طالبان، تعطیلات تابستانی تمام شد و همهی پسران وارد مکتب شدند؛ اما به دختران اجازهی ورود به مکتب داده نشد. هیچکس باورش نمیشد؛ چرا در کشوری که رو به آبادی بود و همهی آن برکتها از تلاشِ زنان صورت میگرفت، حالا زنانش حق تحصیل نداشته باشند؟ این یک واقعیتِ تلخ و تکرارنشدنی در طول تاریخ است.
در حالی که نصف جامعه را زنان تشکیل میدهند، اگر در یک خانواده یک فرد ترک تحصیل کند، تاثیر مثبت آن کمتر است؛ اما اگر نصف جامعه اجازهی تحصیل نداشته باشند، جز سیاهی و تاریکی هیچ نوری در آن جامعه دیده نخواهد شد.
در نهایت، زنان هرچقدر کوشش کردند نتوانستند درهای علم و دانش را دوباره باز کنند. کمکم مردانِ کشور نیز این را پذیرفتند که زنان و دختران نباید تحصیل کنند، وگرنه از کنترل خارج میشوند! در این جنگِ نابرابر، مردان مانند چاههایی که آبشان رو به خشکی است شدند و زنان را در نیمهی راه تنها گذاشتند. زنان درد کشیدند، گریستند، در آتشی که در درون قلبشان شعلهور شده بود سوختند و خاکستر شدند، زخمِ زبان شنیدند و به رویابافی روی آوردند.
کمکم وضعیت اقتصادی رو به سقوط رفت و گرسنگی و بیکاری به اوج خود رسید. زنان اجازهی کار نداشتند و برای مردان هم کاری نبود. نه علم و آگاهی مانده بود که برای بهتر شدنِ اقتصاد کاری کنند و نه انسانیتی باقی مانده بود که از زنان مشورت بگیرند.
بالاخره از آن اتفاق پنج سال گذشت؛ در این پنج سال، زنان و دختران آنقدر زجر کشیدند و ظلمها متحمل شدند که حتی اگر گناهکار هم میبودند، مجازاتی کمتر از این میدیدند. به نظر شما، آیا زنانِ افغانستان مستحق اینهمه بیعدالتی بودند؟
من فقط مینویسم که بر سرِ آنها چه گذشته است؛ با نوشتن این گذشتهی دردآور که مالِ همهی ماست، اشک از چشمانم میریزد و دلم خون میگرید. وای به حال آن شیرزنانی که تحمل کردند، خونِ دل ریختند، سوختند و ساختند!
چرا همهی «نبایدها» را باید زنان بشنوند؟ چرا همهی درها باید بر روی زنان بسته باشد؟ خداوند همهی مخلوقات را آزاد خلق کرده است؛ پس چرا بر سرِ زنان خدایی میکنند و همه جا را برایشان همچون قفس میسازند؟
این سوالها دیگر بیمعنی است. زنانِ افغانستان دیگر به هیچ نامردی محتاج نیستند؛ چون بعد از پشت سر گذاشتنِ همهی آن اتفاقاتِ تلخ، رفتارهای وحشیانهی جامعه و زخمِ زبانها، زن بودن کاملاً از یادشان رفته و برای خود مردی شدهاند!
آنها دوباره کشورشان را میسازند، اما این بار هیچ صبر و تحملی در کار نیست؛ چون هیچ چیزی تا ابد جاویدان نمیماند. صبر، غیرت، همت و استقامتِ زنانِ افغانستان یک رحمتِ الهی است. زنانی که در سختترین شرایط خودشان را نباختهاند، الگوی صبر در میان تمام زنانِ دنیا هستند.
بهزودی همهی دنیا آبادی و آزادیِ افغانستان را شاهد خواهد بود و معمارانِ آن این بار نه مردان، بلکه زنانِ باهمتِ این سرزمین خواهند بود. زن نمونهای از رحمتِ الهی بر روی زمین است؛ زن افتخار یک کشور است، زن مادر است، زن دختر است، زن یعنی زندگی و عزتمندیِ جامعه. بدون نام و نشانِ زن، ای مرد، تو را چه کسی میشناسد؟ اگر روزی در جامعه مردی عزتمند و موفق را دیدید، بدانید که یک زنِ عزتمند، هوشیار و آزاد در پشتِ او بوده که امروز به این جایگاه رسیده است.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه