چرا ما سازنده نباشیم؟

جهان چهار دوران مختلف را در خود دیده است: دوران اول عصر جهالت و ناآگاهی بود. دوران دوم، دوره‌ی کشاورزی که اساس زندگی مردم را محصولات زراعتی استوار نگه‌می‌داشت. دوره‌ی سوم، زمان صنعت و تجارت که اکنون نیز بعضی کشور‌های نسبتاً کم‌توسعه یافته در این مرحله در حال تلاش برای رشد آن هستند؛ اما بسیاری […]

Read More

به امید آزادی

گاهی شب‌ها که همه خواب هستند، من کنار پنجره می‌ایستم و به آسمان نگاه می‌کنم. ستاره‌ها همواره آزادند، هیچ‌کس به آن‌ها نمی‌گوید کجا بروند یا چگونه بدرخشند. هر بار که آن‌ها را می‌بینم، با خودم فکر می‌کنم که آزادی چه نعمت بزرگی است؛ نعمتی که شاید تا از دست نرود، ارزش واقعی آن را درک […]

Read More

اعتماد (۵۴)- مزاری؛ پرچمی که اهتزاز داشت نه لرزش!

به آخرین یادداشت‌های این فصل از کتاب «اعتماد» نزدیک می‌شویم؛ فصلی که عنوان آن را نیز از سخن مزاری خطاب به ربانی وام گرفته‌ام: «آرامش قبل از توفان». این تعبیر، تنها عنوانی برای مجموعه‌ای از رویدادهای تاریخی نیست؛ تصویری فشرده از وضعیت کابل در سال ۱۳۷۱ است: شهری که در ظاهر، لحظه‌هایی از آرامش را […]

Read More

یونیفورمی که بر تن دخترک کوچک بود…!

امروز صبحِ وقت، در نسیم ملایمِ هوا، بادهای خنک و صدای کودکانی که صورت و گوش‌هایم را نوازش می‌کردند، داشتم از کوچه‌های محله‌ام رد می‌شدم. پنج سال پیش در یک مکتب خصوصی درس می‌خواندم؛ یونیفورم مکتب ما رنگ سبز و سفید داشت: مقنعه‌ها و شلوارها سفید و مانتوها سبز بودند. وقتی آن لباس را می‌پوشیدم، […]

Read More

می‌سوزم و می‌سازم

زندگی همواره آسان نیست و هر انسان در مسیرِ زیستن با مشکلاتی روبه‌رو می‌شود. به نظر من، جمله‌ی «می‌سوزم و می‌سازم» بیانگرِ صبر و مقاومت انسان در برابر سختی‌ها است؛ یعنی انسان مشکلات را تحمل می‌کند، برای حل آن‌ها می‌رزمد و در برابر سختی‌ها تسلیم نمی‌شود. مثلاً وقتی انسان با مشکلی روبه‌رو می‌شود، اگر زود […]

Read More