بوی کاغذ کاهی و مداد تراشیده برای من عطر بهشت بود. روزهایی که زیر آفتاب بیرمق کابل کتابم را بغل میکردم و به سمت مکتب میدویدم، حس میکردم زمین زیر پایم نمیلرزد. بلکه این من هستم که با هر قدم ریشههای جهل را از خاک بیرون میکشم. رویای من ساده بود؛ اما در این جغرافیا […]
Read More