هرات یک‌ماه پس از سرکوب؛ کار نیست و بازداشت‌های خاموشانه ادامه دارد

فیصل، راننده‌ی ۴۲ ساله‌ی یک سه‌چرخه (ریکشا) در هرات، پس از یک‌ماه، هنوز صدای گلوله‌های طالبان در روز تظاهرات را از یاد نبرده است. او می‌گوید آن روز، وقتی مسافرانش را به مقصد رساند و در راه برگشت می‌خواست از… بیشتر

میان کابل و تهران؛ وقتی پدر اخراج می‌شود و خانواده پشت مرز می‌ماند

صبح زود، احمدعلی و همکارانش در کارخانه‌ی تولید روغن در تهران از خواب برخاستند تا صبحانه آماده کنند و سپس دست به کار شوند که ناگهان سه مرد با لباس‌ شخصی از دیوار کارخانه پریدند. احمدعلی می‌گوید با شوخی از… بیشتر

یک تماس و دو حس متفاوت؛ از کامیابی پسرم، به خاطر دخترانم نمی‌توانم شاد باشم

شام دوشنبه، ۱۵ سرطان ۱۴۰۵، ساعت حدود شش‌ونیم بود که تلفن خانه‌ی مریم زنگ خورد – تلفنی که با «کمک‌آنتن» کنار کلکین کوچک خانه در یکی از روستاهای دایکندی وصل شده و تنها راه ارتباط این خانواده با بیرون است… بیشتر

 هزاره‌ها؛ مذهب و پرونده‌ی مهاجرت

نخستین پرسشی که مأمور اداره‌ی مهاجرت امارات متحده‌ی عربی از مهدی پرسید این بود: «مذهبت چیست؟» مهدی ۴۱ ساله‌ای که سیزده سال از عمرش را در دبی کار کرده است و هیچ‌گاه تصور نمی‌کرد روزی به خاطر مذهب، سفرهایش به… بیشتر

مرگ‌های خاموش؛ زندگی ناتمام یک پزشک جوان در ولایت غور

آن‌چه در این روایت گفته می‌شود، تنها روایت درگذشت یک پزشک جوان نیست؛ بلکه پرسشی است که پس از مرگ او باقی مانده است. شاید هیچ‌گاه معلوم نشود که آخرین ساعت‌ها و دقیقه‌های زندگی علی‌جان عتیق، پزشک جوان در ولسوالی… بیشتر