پنج سال پس از سقوط: «در کنار آموزش و آزادی، خودِ زندگی را هم از دست دادیم»

«من خودِ واقعی‌ام را از دست داده‌ام.» نظیفه این جمله را طوری می‌گوید که حس می‌کنی سرگذشت پنج‌ساله و زندگی پر از رنج و درد میلیون‌ها دختر افغانستان در آن نهفته است؛ دخترانی که با بازگشت طالبان به قدرت، نه… بیشتر

«من نباید از ایران برمی‌گشتم»؛ روایت امیر از گرفتاری در فقر و ناامنی در کشور

امیر، برخلاف هزاران مهاجر افغانستانی که در سال گذشته از ایران به گونه‌ی اجباری اخراج شدند، خودش تصمیم گرفت به افغانستان برگردد. نه در اردوگاه‌های مهاجران بازداشت شد، نه با دست‌بند از مرز عبور داده شد و نه تجربه‌ی تلخ… بیشتر

تطبیق قانون یا اعمال سلیقه‌؟ طالبان و کنترول شدید بر آرایشگاه‌های مردانه

ابراهیم آرایشگاه مردانه دارد. در سال‌های اخیر درآمدش خیلی کم شده است. مشتریان آرایشگاه او هر روز کمتر می‌شوند. او با آن که از کاهش درآمد خود ناراحت است و از افزایش کرایه‌ی دکان شکایت دارد، می‌گوید که بیش از… بیشتر

شامِ تار هزاره‌ها؛ خاطره‌های تلخ یک مرد مهاجر از کابل و سال‌های تبعید

«وقتی به قصه‌های خانواده‌های دختران کشته‌شده در مکتب سیدالشهدا گوش می‌دادم، عمق درد در وجودم هر روز بیشتر می‌شد. با پدر زرغونه گفت‌وگو کردم. می‌گفت که جسد دخترش را از یکی از شفاخانه‌های برچی پیدا کردند. یک توته‌ی آهن در… بیشتر

امیدِ برگشت؛ از اخراج اجباری از ایران تا امیدِ واهیِ شرکت‌های سیاحتی

رامین در یک کارخانه‌ی کارتن‌سازی در تهران کار می‌کرد. ده ماه پیش، در یکی از روزهای پاییزی سال ۱۴۰۴، او و همکارانش مشغول کار بودند که نیروهای پولیس ایران وارد کارخانه شدند. از میان ۷۰ کارگر، همه فرار کردند و… بیشتر