یک انتخاب ناگزیر؛ وقتی فقر خانواده‌ها را به مسیر قاچاقی و مرگبارِ ایران می‌کشاند

در یک روز گرم تابستانی، در پنجم اسد ۱۴۰۵، دو خانواده همراه سه نفر دیگر از نزدیکان خود، از هرات به سوی ایران حرکت کردند؛ سفری که برای آن‌ها نه یک انتخاب از میان چند گزینه، بلکه راهی برای فرار… بیشتر

«کاش نمی‌آمدم»؛ فرهاد یک سال پس از بازگشت، هنوز بی‌کار است

دقیق یک سال از بازگشت فرهاد از ایران می‌گذرد. او پارسال، در جریان اخراج اجباری مهاجران افغانستانی از ایران، به طور داوطلبانه به افغانستان برگشت؛ تصمیمی که تصور می‌کرد می‌تواند او را از بازداشت و اخراج اجباری نجات دهد؛ اما… بیشتر

رویای فرار از افغانستان؛ وقتی ازدواج با مرد «خارج‌نشین» چاره‌ی کار نیست

خاور ۱۸ سال سن دارد و در کابل زندگی می‌کند. او امسال در ماه اسد، برای دومین‌بار ازدواج کرده است. ازدواج اول او دو سال پیش، در سال ۱۴۰۳، زمانی که شانزده‌ساله بود، با پسر کاکایش صورت گرفت؛ مردی که… بیشتر

سهراب و تهمینه: «آرزوهای ما مثل نوشته‌ی روی یخ، یک‌باره آب شد»

سهراب و همسرش تهمینه، هر دو بیشتر از ۳۰ سال سن دارند و با دو فرزند خود در بامیان زندگی می‌کنند. هر دو تحصیل‌کرده‌ هستند و هر دو زمانی تصور می‌کردند تحصیل و کار می‌تواند راهی برای ساختن یک زندگی… بیشتر

عده‌ای از دانشجویان تازه‌وارد هزاره در دانشگاه هرات از خوابگاه محروم شدند

دو هفته از آغاز سال نو تحصیلی گذشته است؛ دانشجویان هزاره‌ای که از روستاهای دوردست به دانشگاه هرات آمده‌اند، می‌گویند مسوولان خوابگاه به آنان گفته‌اند: «خوشحال باشید که در دانشگاه راه یافته‌اید؛ حق خوابگاه را ندارید.» سال جدید تحصیلی در… بیشتر