عبدالملک سالها در افغانستان پشت دوربین ایستاد. او در چند تلویزیون افغانستان از جمله تلویزیون یک، نگاه، راه فردا و افغانستان، بهعنوان فیلمبردار و ویراستار کار کرد و بخش بزرگی از زندگیاش را در میان خبر، تصویر، اتاقهای تدوین و دشواریهای کار رسانهای گذراند. اما سرنوشت او، مانند بسیاری از خبرنگاران و کارکنان رسانهای افغانستان، پس از سقوط جمهوریت اشرف غنی و بازگشت طالبان، مسیر دیگری پیدا کرد؛ مسیری که از کابل آغاز شد، به مرز اسپینبولدگ و سپس اسلامآباد و راولپندی رسید و سرانجام، سرنوشت خانوادهی او را به اَتَک در ایالت پنجاب کشاند.
او در طول سالهای کار رسانهای بارها با توهین، تحقیر و خشونت روبهرو شد. یکی از تلخترین خاطرههایش به سال ۲۰۱۶ برمیگردد؛ زمانی که برای تهیهی گزارش از یک شفاخانهی خصوصی رفته بود؛ شفاخانهای که به گفتهی او، داروهای بدل به بیماران میداد و جان چندین بیمار را در معرض خطر قرار داده بود. عبدالملک میگوید رییس شفاخانه که فرد زورمندی بود، هنگام تهیهی گزارش او را لتوکوب کرد و دوربین فیلمبرداریاش نیز در جریان این درگیری شکست.
این حادثه برای عبدالملک تنها یک برخورد خشونتآمیز در محیط کار نبود؛ نمونهای از هزینهای بود که او و شمار دیگری از کارکنان رسانهها برای انجام کارشان میپرداختند. با این حال، او کار در رسانهها را تا سال ۲۰۱۹ ادامه داد؛ تا اینکه فساد و مشکلهای مالی رسانهها و پرداختنشدن معاش، او را ناچار کرد از این حرفه فاصله بگیرد.
خودش مسیر آن سالها را چنین روایت میکند: «من از سال ۲۰۰۹ با رسانهها کار کردم. سالهای اول کار با رسانهها بسیار خوب بود، معاش و امتیاز خوبی داشتم؛ اما با گذشت هر سال وضعیت خبرنگاران از لحاظ امنیتی بدتر میشد. از لحاظ مالی، بسیاری از رسانهها حتا معاش ماهوار را سر وقت نمیدادند. من مجبور شدم از تلویزیونی که با آن کار میکردم بیرون شوم. کار در سالن عروسی از لحاظ مالی خیلی بهتر از تلویزیون بود؛ اما با آمدن طالبان همهچیز از بین رفت و ما هم به پاکستان فرار کردیم.»
کار در سالن عروسی، برای عبدالملک و خانوادهاش راهی برای جبران دشواریهای مالی رسانه بود. او تا پیش از سقوط افغانستان، در آنجا بهعنوان فیلمبردار کار میکرد و درآمدش نسبت به سالهای کار در تلویزیون بهتر شده بود. اما با ورود طالبان به کابل، همان شغل نیز از بین رفت و خانوادهی او ناچار شد کشوری را ترک کند که عبدالملک بیش از یک دهه در آن کار کرده و زندگی ساخته بود.
عبدالملک و خانوادهاش هیچکدام پاسپورت نداشتند. آنان ناچار شدند بهصورت قاچاقی از مرز اسپینبولدگ وارد پاکستان شوند و خود را به اسلامآباد برسانند؛ سفری که برای یک خانوادهی آواره و مهاجر، آغاز مرحلهی تازهای از رنج و بیثباتی بود. آنها تا سال ۲۰۲۳ در اسلامآباد ماندند؛ اما با شدتگرفتن فشارها بر مهاجران افغانستانی و دشوارترشدن زندگی در پایتخت پاکستان، به راولپندی و سپس به اتک در ایالت پنجاب کوچ کردند.
در این جابهجاییها، خانوادهی عبدالملک نه تنها خانه و شغل، بلکه بخشی از احساس امنیت و ثبات خود را نیز از دست داد. هر بار که وسایل زندگی را جمع میکردند، مقصد تازهای را انتخاب میکردند؛ اما هیچیک از این مقصدها قرار نبود خانهی امن و واقعی آنان باشد.
از خبرنگاری تا تلاش برای نان؛ وقتی جعبهابزار جای دوربین را گرفت
اتک برای عبدالملک و خانوادهاش آغاز یکی از دشوارترین دورههای زندگی بود. در این شهر، مشکلات اقتصادی با ترس از بازداشت و اخراج گره خورد. او نه امکان بازگشت امن به افغانستان را داشت و نه در پاکستان میتوانست آیندهی روشنی برای خانوادهاش تصور کند.
نبود مدارک کافی، محدودیتهای کاری برای مهاجران و دشواری پیداکردن شغل، دست عبدالملک برای تأمین هزینههای زندگی را بسته بود. او تلاش کرد کاری پیدا کند، اما بازار کار برای خودش و بسیاری از مهاجران افغانستانی آسان نبود. در شرایطی که بسیاری از شهروندان پاکستان نیز با بیکاری و مشکلات اقتصادی مواجهاند، پیداکردن کار برای یک مهاجر دشوارتر میشد.
در کنار فشار اقتصادی، شبکههایی که پیشتر در برخی موارد به خبرنگاران، فعالان حقوق بشر و خانوادههای در معرض خطر کمک میکردند نیز دیگر توان و امکان گذشته را نداشتند. عبدالملک میگوید نهادهای حمایتی و شبکههای کمکرسان، به دلیل گسترش بحرانهای جهانی و پراکندگی منابع میان بحرانهایی در افغانستان، پاکستان، اوکراین، سوریه و غزه، کمکهای خود را کاهش داده یا متوقف کرده بودند.
در چنین وضعیتی، خانواده برای مدتها در شرایطی زندگی کرد که حتا تأمین هزینههای ابتدایی روزمره نیز به یک دغدغه جدی تبدیل شده بود. تا این که عبدالملک در یک دورهی آموزشی – ترمیمکاری ابزارآلات برقی شامل شد و آن کار را یاد گرفت.
عبدالملک میگوید: «روزهای بسیار بدی تجربه کردیم. وقتی از اسلامآباد و راولپندی به اتک آمدیم، تا شش ماه در اینجا خیلی سخت گذشت. نه راه بیرونرفت داشتیم و نه کاری که بتوان با آن اندکی آب و نان روزمره را پیدا کرد. نهادها هم میگفتند که دیگر نمیتوانند کمک کنند. این کار را یاد گرفتم و پس از آن توانستم، کمازکم بچههای خود را از گشنگی نجات بدهم.»
راه نجات او از همان جایی شروع شد که شاید در سالهای پیش تصورش را نمیکرد. عبدالملک از برگزاری یک دورهی آموزشی سهماهه در اتک باخبر شد؛ دورهای که در آن به مهاجران کارهایی مانند برقکشی، ترمیم کولر، پنکه و دیگر ابزارهای برقی آموزش داده میشد.
او ثبتنام کرد، دوره را به پایان رساند و مهارتی را آموخت که پس از آن به وسیلهی اصلی تأمین زندگی خانوادهاش تبدیل شد.
امروز عبدالملک دیگر دوربین به دست ندارد. او با جعبهابزارش از خانهای به خانهی دیگر میرود و وسایل برقی مردم را ترمیم میکند. مهارتی که در ابتدا شاید تنها یک دورهی آموزشی سهماهه بود، اکنون برای او به معنای تفاوت میان داشتن نان و نداشتن آن است.
اما این کار نیز زندگی را از فقر بیرون نکشیده است. درآمد عبدالملک بسته به میزان کار، بهطور معمول از حدود ۵۰۰ تا یک یا دو هزار روپیه پاکستانی در روز است؛ درآمدی که برای یک خانوادهی چندنفری تنها امکان تأمین ابتداییترین نیازها را فراهم میکند.
او وضعیت زندگی خود را با این جملهی تلخ توصیف میکند: «با این کار همانقدر میخوریم که جان به عزراییل ندهیم.»
با این حال، او تلاش کرده است مهارتهای گذشتهاش را نیز کنار نگذارد. حدود دو سال پیش، عبدالملک با یکی از خبرنگاران دیگر، یک کانال یوتیوب در بخش خبر راهاندازی کرد. هدفشان این بود که از تولید محتوای خبری به درآمد برسند. عبدالملک بخش تخنیکی، تدوین و نشر ویدیوها را انجام میداد و همکارش تهیه خبر را برعهده داشت.
اما این تلاش نیز پیش از آنکه به درآمد برسد، متوقف شد؛ همکارش به امریکا رفت و عبدالملک نتوانست پروژه را بهتنهایی ادامه دهد: «هدف ما این بود که از راه یوتیوب به درآمد برسیم. رفیقم رفت امریکا و من به تنهایی نتوانستم پیش ببرم. او خبرها را تهیه میکرد و میخواند. من کارهای تخنیکی، ایدیت ویدیوها و نشر آن را پیش میبردم. آن هم نشد.»
برای عبدالملک، این تنها شکست یک پروژهی یوتیوب نبود. این اتفاق نشان میدهد که چگونه مهاجرت، بیثباتی و پراکندگی خانوادهها و همکاران، حتا تلاشهای کوچک برای ساختن یک مسیر تازه را نیز نیمهکاره میگذارد.
میان ترس از بازگشت به افغانستان و انتظار برای نجات و رسیدن به امنیت و آزادی
عبدالملک از زمانی که وارد پاکستان شده، برای پیداکردن راهی برای خروج از این وضعیت تلاش کرده است. او به سفارتهای مختلف درخواست فرستاده؛ اما تاکنون هیچ کشوری درخواست او و خانوادهاش را نپذیرفته است.
در ماه آگست، در سفارت فرانسه مصاحبه داشت؛ اما هنوز نمیداند که پروندهی پناهندگی او و خانوادهاش پذیرفته خواهد شد یا نه. بنابراین زندگی خانواده همچنان در وضعیت انتظار باقی مانده است؛ انتظاری که برای آنان فقط انتظار برای ویزا نیست، بلکه انتظار برای پیداکردن جایی است که بتوانند بدون ترس از بازداشت، اخراج و بازگرداندهشدن به افغانستان زندگی کنند.
وضعیت مهاجران افغانستانی در پاکستان نیز این نگرانی را تشدید کرده است. بر اساس دادههای UNHCR در سال ۲۰۲۶ صدها هزار افغانستانی از پاکستان به افغانستان بازگشتهاند و بخشی از این بازگشتها اجباری بوده است. این سازمان تا ۲۹ آگست ۲۰۲۶، شمار بازگشتهای ثبتشده از پاکستان به افغانستان در سال جاری را حدود ۶۹۴ هزار و ۶۰۰ نفر اعلام کرده است؛ از این میان، حدود ۶۴ هزار و ۴۰۰ مورد در دستهی بازگشتهای اجباری ثبت شده است.
برای خانوادهای مانند عبدالملک، بازگشت به افغانستان تنها به معنای برگشتن به یک کشور نیست؛ بازگشت به جایی است که پس از روی کارآمدن طالبان، زندگی و آیندهی آنان را با پرسشهای جدی روبهرو کرده است. او که سالها در رسانهها کار کرده، از وضعیت امنیتی و اجتماعی افغانستان و آیندهی فرزندانش نگران است و نمیخواهد خانوادهاش دوباره وارد چرخهای شود که یکبار آنان را مجبور به فرار کرده است.
در چنین شرایطی، پاکستان برای آنان نه مقصدی امن و پایدار شده و نه افغانستان گزینهای است که با خیال آسوده بتوانند به آن بازگردند. میان این دو، خانواده در فضایی از بلاتکلیفی گرفتار مانده است؛ فضایی که در آن هر روز با یک پرسش آغاز میشود: اگر اجازه ماندن نداشته باشیم، کجا برویم؟
عبدالملک و خانوادهاش زندگی خود در اتک را «زندگی جهنمی» توصیف میکنند. برای آنان، دشواری فقط فقر نیست؛ ترس، بیثباتی، بیکاری، بلاتکلیفی حقوقی و نگرانی از آیندهی فرزندان، همه در یک زندگی روزمره جمع شدهاند.
او اکنون پدر دو دختر و یک پسر است. نگرانی اصلیاش دیگر تنها پیدا کردن کار برای خودش نیست؛ آیندهی فرزندانی است که در سالهای مهاجرت بزرگ شدهاند و زندگیشان میان دو کشور و دو وضعیت نامعلوم معلق مانده است.
او میگوید اگر فرانسه درخواست خانوادهاش را نپذیرد، دیگر نمیداند چه راهی برای شان باقی خواهد ماند و به کجا باید برود. این بلاتکلیفی برای مردی که زمانی از پشت دوربین، زندگی و واقعیت دیگران را ثبت میکرد، اکنون به واقعیت شخصی خودش تبدیل شده است.
عبدالملک سالها تصویر دیگران را ثبت کرد؛ از شفاخانهای که بیمارانش در معرض خطر بودند تا زندگی روزمرهی مردم افغانستان؛ اما پس از سقوط کشور، خودش به یکی از همان آدمهایی تبدیل شد که زندگیشان باید روایت شود: مردی که از کار رسانهای آغاز کرد، خشونت و ناامنی را تجربه کرد، شغلش را از دست داد، با خانوادهاش از افغانستان گریخت، در پاکستان آواره شد، ماهها بیکار ماند، کمکهای بیرونی را از دست داد و سرانجام برای زنده نگهداشتن خانوادهاش مهارتی تازه آموخت.
او نه از بازگشت به افغانستان مطمئن است، نه از ماندن در پاکستان و نه از پذیرفتهشدن درخواستش برای رفتن به فرانسه.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه