پروین؛ دختری که رنج‌ها و رویاهایش را با نخ و سوزن می‌دوزد

کارگاه کوچک دایره‌ای را در دست گرفته و نخ‌ها را یکی‌یکی از میان تار و پود پارچه عبور می‌دهد. هر گل و هر نقش که بر لباس می‌نشیند، ساعت‌ها زمان می‌برد؛ اما برای پروین، این فقط گلدوزی نیست. او می‌گوید… بیشتر

سه‌سال حضور در روستاها؛ مردم فقط برای زنده‌ماندن تقلا می‌کنند

مجید از سال ۲۰۲۳ تا امروز، به‌عنوان کارمند یک نهاد بین‌المللی در بخش صحت، در ولایت‌های پکتیا، غزنی، نیمروز و هرات کار کرده است. بیشتر روزهایش را نه پشت میز یک دفتر، بلکه در روستاهای دورافتاده‌ی افغانستان سپری کرده است.… بیشتر

هرات یک‌ماه پس از سرکوب؛ کار نیست و بازداشت‌های خاموشانه ادامه دارد

فیصل، راننده‌ی ۴۲ ساله‌ی یک سه‌چرخه (ریکشا) در هرات، پس از یک‌ماه، هنوز صدای گلوله‌های طالبان در روز تظاهرات را از یاد نبرده است. او می‌گوید آن روز، وقتی مسافرانش را به مقصد رساند و در راه برگشت می‌خواست از… بیشتر

میان کابل و تهران؛ وقتی پدر اخراج می‌شود و خانواده پشت مرز می‌ماند

صبح زود، احمدعلی و همکارانش در کارخانه‌ی تولید روغن در تهران از خواب برخاستند تا صبحانه آماده کنند و سپس دست به کار شوند که ناگهان سه مرد با لباس‌ شخصی از دیوار کارخانه پریدند. احمدعلی می‌گوید با شوخی از… بیشتر

یک تماس و دو حس متفاوت؛ از کامیابی پسرم، به خاطر دخترانم نمی‌توانم شاد باشم

شام دوشنبه، ۱۵ سرطان ۱۴۰۵، ساعت حدود شش‌ونیم بود که تلفن خانه‌ی مریم زنگ خورد – تلفنی که با «کمک‌آنتن» کنار کلکین کوچک خانه در یکی از روستاهای دایکندی وصل شده و تنها راه ارتباط این خانواده با بیرون است… بیشتر