پرده را پس می‌زنم (۳۰)؛ قصه‌ی مقاومت عاری از خشونت

بحثی که در رابطه با مقاومت در برابر طالبان جریان داشت، نشان می‌داد که این یک مسأله‌ی پیچیده است و راه‌حل ساده‌ای ندارد. هر رویکردی، چه مسلحانه و چه غیرمسلحانه، دارای مزایا و معایبی است که باید با دقت مورد… بیشتر

پرده را پس می‌زنم (۲۹)؛ قصه‌ی مقاومت مسلحانه

حامد، با توجه به تجربه‌ای که از کار خود در مسایل امنیتی دارد، بحث را با سوال خود به یک زاویه‌ی دیگر رهنمایی کرد. او گفت: «من با توجه به تجربه‌ای که دارم و از مسایل نظامی و امنیتی چیزهایی… بیشتر

پرده را پس می‌زنم (۲۸)؛ قصه‌ی طالبان

اشتراک در یک بحث سیاسی برای من تجربه‌ای کاملاً جدید بود. حس می‌کردم همه‌ی حرف‌هایی که می‌شنوم مانند درس‌های جدیدی است که باید با دقت مرور کنم تا آن‌ها را درک کنم. تا پیش از این، تمام آموزش و آگاهی‌ام… بیشتر

پرده را پس می‌زنم (۲۷)؛ قصه‌ی یک مهمانی

دیروز حوالی ساعت دو بجه‌ی بعد از ظهر، پدرم به خانه آمد و به مادرم گفت که امشب سه نفر از دوستانش برای دیدن ما می‌آیند. او گفت که یکی از دوستانش در وزارت داخله‌ی نظام جمهوریت کارمند بوده، دومی… بیشتر

پرده را پس می‌زنم (۲۶)؛ قصه‌ی عشق و امید

پس از انجام ورزش صبحگاهی، جان تازه‌ای گرفته بودم و انرژی مثبتی در وجودم به گردش افتاده بود. در حین صرف صبحانه، به نوعی احساس می‌کردم که همه چیز بر وفق مراد پیش می‌رود. مادرم با لبخند به من گفت:… بیشتر