پرده را پس میزنم (۲۰)؛ قصهی صبر مادرم (قسمت پنجم)
در حالی که موتر به سمت شفاخانه حرکت میکرد، ترس عمیق و اضطراب شدید در دلم میافتاد. همانطور که به فکر و خیال میرفتم، بار دیگر به یاد صدای آن زن افتادم. شاید او همان زنی بود که زمانی او…
بیشتر