پرده را پس میزنم(۱۰)؛ قصهی قمر و پرستو
صدای پرستو در فضای خالی کاروانسرا میپیچید. من و چهار دوستم، چشمان خود را به صفحهی نمایش که از طریق کامپیوتر و تلویزیون پخش میشد، دوخته بودیم. این تنها یک کنسرت مجازی نبود؛ بل تجلی نافرمانی مدنیِ بود که ما…
بیشتر