پرده را پس میزنم (۵)؛ قصهی خرافه
حبیبالله، پسر کاکای پدرم، حدود بیست و هفت سال عمر دارد. دو سال است ازدواج کرده و صاحب دو فرزند، یک دختر و یک پسر است. خودش اکنون در یک دانشگاه خصوصی جامعهشناسی درس میخواند. تا قبل از سقوط جمهوریت،…
بیشتر