در سیاست سرکوب، رضایت هرگز؛ نگران آینده‌ی دخترم هستم!

صفحه‌ی فیسبوکم را باز می‌کنم که ببینم دوستانم در این شبکه چه چیزی پست کرده‌اند. به پستی از علی کاکایی سر می‌خورم. او نهایت خوشحالی‌اش برای دخترش را ابراز کرده و عکس‌های دخترش پروین کاکایی را نشر کرده که کُت… بیشتر

صعود یا سقوط؛ روایت سمیه پس از مهاجرت

زندگی پیش از سقوط سمیه سعیدی، کارمند یکی از شرکت‌های هوایی در میدان هوایی کابل بود. او می گوید: «قبل از سقوط زندگی آرام در کنار مادر و یک خواهرم در کابل داشتم. خواهرم نیز در این شرکت هوایی مهمان‌دار… بیشتر

در جست‌وجوی آزادی؛ حکایت دیبا از دره‌ی «نیکپایی» تا اسلام‌آباد

دیبا می‌گوید: «قبل از آمدن طالبان، زندگی‌ام آرام، راحت و سرشار از عشق و احساس بود. آزاد و رها بودم. اما با ورود طالبان، تمام زندگی‌ام به فنا رفت. از تحصیل محروم شدم، از خانواده و بستگانم جدا افتادم و… بیشتر

رویا پس از سه‌سال به دیدن مکتبش در جبرییل هرات رفته‌است

«پس از سه سال، به مکتبم رفتم؛ مکتب دختران جبرییل در هرات. در این مکتب پیش از آمدن طالبان هزاران دانش‌آموز دختر در آن درس می‌خواندند. این مکتب از مکتب‌های پیشتاز در معارف افغانستان پیش از طالبان بود. در مسیر… بیشتر

زندگی مریم هزاره در ایران؛ از کوره‌‌های خشت‌پزی تا کارگاه‌های خیاطی

مریم هزاره ازسه دهه زندگی در ایران که همیشه برایش سخت گذشته است با ناراحتی یاد می‌کند. پدرش فکر می‌کرد که با آمدن به ایران زندگی بهتری خواهند شد. او در ایران یک روز هم بچگی نکرد و هیچ نفهمید… بیشتر