جگرگوشه‌ی مادر

از دور خصوصیاتش آشکار بود: ایده‌آل، قد بلند چون شمشاد، پوست روشن، چشمان درشت، لباس‌های مرتب، کفش‌های مارک‌دار و موهای فرفری که در هر حلقه‌اش گویا با نوازش‌های مادرانه نوشته بود: «جگرگوشه‌ی مادر.» او به سمت من می‌آمد و من… بیشتر

سر نوشتی که به اجبار تغییر کرد

پانزده یا شانزده سال پیش، در ولایت دایکندی، در منطقه‌ی میرامور دختری به نام لیلا در یک خانواده‌ی فقیر به دنیا آمد. او تنها یک برادر داشت و در محیطی ساده و صمیمی بزرگ می‌شد. اما سرنوشت همیشه به همین… بیشتر

این‌بار برای تاریخ می‌نویسم!

این‌بار می‌خواهم برای تاریخ بنویسم، برای فردای‌مان، برای نسل بعدی، برای آنانی‌که شاید سرنوشت شان با ما متفاوت‌تر باشد و یا شاید هم اصلاً متفاوت نباشد و هم‌سرنوشت باشیم. برای تاریخی می‌نویسم که امیدوارم روزی تغییر کند و همه در… بیشتر

ام‌البنین: نامی که به من قدرت می‌دهد

اسم فقط یک واژه برای شناسایی نیست؛ بلکه یک هویت، یک داستان و گاهی یک سرنوشت است. آری، هر انسانی در این دنیا نامی دارد و هر نام، معنای خاصی با خود حمل می‌کند. من هم اسمی دارم: ام‌البنین. امروز… بیشتر

آزادی افغانستان؛ سرزمین صلح و اتحاد

روز از دل تاریخ برخاست. خورشید بر فراز کوه‌های بلند افغانستان طلوع کرد و نور تازه بر این سرزمین تابید. نوری که همراه خود پیام صلح، امید و رهایی داشت. خیابان‌‌ها پر از مردمی بود که با چهره‌‌های پر از… بیشتر
میدیا \ جوانان