از پشت قالین تا دانشگاه کابل؛ مبارزه‌ای برای تغییر سرنوشت

من در دل کوه‌های خاموش غزنی چشم به جهان گشودم؛ جایی که زندگی آن‌قدر سخت بود که دختران نه می‌توانستند درس بخوانند و نه رویاپردازی کنند. خانواده‌ام با زراعت و مالداری زندگی را می‌چرخاند؛ اما این درآمد کفاف زندگی ما… بیشتر

یک روز سخت و دور از انتظار

گرچه این اتفاق‌ها سال‌هاست که بارها برای دختران رخ داده است، اما این‌بار از نزدیک، با چشمان خودم دیدم که بدبختی و ستم چگونه بر آن‌ها سایه می‌افکند. دیدن درد و تحقیر دوستانم از فاصله‌ای نزدیک، برایم سخت و زجرآور… بیشتر

روزهای بی‌پایان

دو روز بود که آفتاب خود را پشت ابرهای سیاه پنهان کرده بود؛ اما امروز دوباره آفتاب در آسمان آبی توجه من را به خود جلب کرد. پیش از آن، روزهای سختی بود، اما آمدن آفتاب نشانه پایان آن روزها… بیشتر

صفحه‌های خوش‌بو

ورق‌هایش را یکی‌یکی، صفحه‌به‌صفحه ورق می‌زدم. با چشمان نیمه‌باز، تمام موضوعات و عنوان‌هایش را بررسی می‌کردم. درس‌های نمونه، همه‌ی‌شان برایم ماندگار و ستودنی بود. هنوز به وسط دفتر نرسیده بودم که در گوشه‌ی پایینِ صفحه، عنوانی خاطره‌انگیز توجهم را جلب… بیشتر

رویاهای بلند یک دختر

دختری به نام صابره در کشوری به دنیا آمده بود و زندگی می‌کرد که ارزش زن و دختر هیچ بود و موجودیت زن در این کشور چندان تفاوتی با نبودنش نداشت. همیشه می‌گفت: “چرا ارزش زن به اندازه‌ی یک خس… بیشتر
میدیا \ جوانان